عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

423

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

شمال سير كرده و سه فرسخ اخير به شمال حقيقى سير مىكند و همين‌كه راه نصف شود در يسار جاده به فاصلهء دويست سيصد قدم چشمه [ اى ] است موسوم به چشمهء دزدى و در آن نقطه براى رفع خستگى پياده شده ساعتى توقف و خاك جيرفت را تماشا كردم كه نمونه از گودال جهنم است و بعد از آن يك فرسخ ديگر رفته به نهرى مىرسد كه عنوان آن از گدار و آبى شيرين و گوارا دارد و اطراف آبش هم خرزهره‌هايى بسيار بزرگ رسته كه در اينجا آن را « گيش » مىخوانند . و كوههاى بزرگ در اين حوالى [ است ] و علوفه و بته بسيار است و كبك و تيهو كم . گدارش هم تا يك درجه مطول است ليكن چندان صعب العبور نيست و توپ را به سختى مىتوان [ 417 ] عبور داد . و از بالاى گدار تا سغدر جزئى نشيب و فراز و يك فرسخ است و ارتفاع اين نقطه از دشتكوچ زياده از هزار و دويست ذرع است . سغدر - احضار به طهران 768 سغدر مزرعه‌اى است پهلوى رودخانه واقع ، و شرح آن در ضمن مزارع گذشت و چون آب رود مزبور در اين نقطه فقط در سنگ سير مىكند آبش در نهايت روشنى و گوارائى است . بالجمله يك ساعت به غروب مانده وارد سغدر شديم و در اين وقت كاغذهاى پستى و شهر رسيد . تلگراف مطاع مبارك صدارت عظمى را كه در احضار من به طهران شرف صدور يافته بود متضمن بود . مواظبت از سايكس صاحب 769 و چون سايكس صاحب و شيرورژ « 1 » ماژر به تماشاى شهر تقيانوس و غار سابق الذكر رفته بودند به احتياط اينكه مبادا اگر اين خبر « 2 » به آنجاها اشتهار پيدا كند خلاف نظمى حاصل [ شود ] و آسيبى از اين مخلوق . . . به آنها خواهد رسيد چند نفر سوار مخصوص عقب مشار اليها فرستاديم كه محرمانه آنها را برداشته به اردوى من برساند و شرحى هم به نايب الحكومه و ساير اجزاء شهر نوشته به توسط ميرزا على اصغر خان سرهنگ فرستادم كه در نبودن من لازمهء اهتمام را در حفظ انتظام و ترفيه حال مردم داشته باشند تا خودم به شهر رسيده نواقص امورات را تكميل و تدارك رفتن نموده حسب الامر روانهء طهران شويم . ولى عجالة به ملاحظاتى چند تكليف نيست به كسى اطّلاع دهيم .

--> ( 1 ) - مقدمه ديده شود . ( 2 ) - يعنى خبر احضار فرمانفرما به تهران .