عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
371
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
خود مىگويد كه هر استدعا و تمنايى در ضمير خود داريد امشب كه فراغت و حالت داريم عرض كنيد تا در جلوس به مقرّ سلطنت مستدعيات شماها را به اجابت رسانيم . حضرات هم به خيالات واهيه هركدامى تمنائى مىكنند و به هر يك وعده مىدهد . و از ميان آنها سعيد خان را ساكت و خاموش مىبيند و به او مىگويد يكى از من استدعاى منصب كرد و ديگرى حكومت خواست تو چه مىخواهى . مىگويد من يك ذرّه عقل از خدا مىخواهم و اين حرف طورى در قلوب سردارهاى لشكر مؤثر مىشود كه شبانه انجمن شده و به تدابير چند از فردا بناى تفريق مىگذارند و طورى از هم مىپاشند كه عباسقلى ميرزا با پانصد نفر باقى مانده و از صفحات يزد به كرمان معاودت مىكند ، در حالتى كه مرحوم زمان خان كلانتر دروازه را به روى مشار اليه بسته [ بود ] و او را راه نمىدهد و تفصيل اين فقره زياد است . مقصود مآلانديشى مشار اليه بود . نور الدين خان 715 بالجمله چندى نگذشت كه سعيد خان وفات يافت و بعد از فوت مشار اليه هم نور الدين خان پدر امير درّان خان همهوقت ضابط رودبار [ بود ] و چندين مرتبه با رعيت مارز و بشاگرد و درابسر و كوهشهر جنگيده و همهوقت غالب مىشد . غير از يك مرتبه در گيمر و كوهشهر كوكب آفتابش رو به هبوط [ رفته ] و او را شكست فاحش داده جمعيت كثيرى از كسوكار اقوام او را كشته بودند . بالجمله قبل از وفات مشار اليه [ 396 ] چراغ خان سركردهء نوكر رودبارى مىميرد و امير درّان خان به جاى عمو سركردهء نوكر مزبور مىشود و بعد از سه ماه نور الدين خان وفات يافته . و در حكومت حاجى غلامرضا خان شهاب الملك مشار اليه ضابط رودبار [ شد ] و تاكنون كه زياده از چهارده سال است غير از دو سالش كه سردار حسين خان ضابط رودبار شد - و كرد آنچه كرد - مابقى را بر سبيل استمرار امير درّان خان ضابط [ بود ] و هيچوقت خلاف نظم و شرارتى در اين حدود ظاهر نشده . حتى اين اوقات كه خود من هم آمده و رسيدگى كردم يك نفر شاكى نداشت . لهذا من هم كمال مهربانى و عطوفت را به او نموده حكم حكومت سال نو را به انضمام خلعت داده و موجبات استقرار و استقلال او را فراهم آوردم .