عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
370
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
كشتن مستعلى خان و فرار شيخ سيف 713 و به اين طريق زياده از پنج سال با شيخ سيف الدين زد و خورد داشته و در اين مدّت هيچوقت نگذاشته شيخ سيف دستبردى از رودبار نمايد يا شكست فاحشى به خودش بدهد . تا اواخر كار كه شيخ سيف از جنگ و تغلب عاجز [ مىشود ] و باب تقلّب و روباهبازى را مفتوح و محرمانه چند نفر از كس و كار خود سعيد خان را تطميع و تحريك مىكند و شبانه مستعلى خان پسرش را [ 395 ] كه بيشتر طرف تعلق و جوانى رشيد بوده است مىكشند و سعيد خان بعد از اطّلاع بر اين واقعه غيرتش متألم [ مىشود ] و موجبات جنگ را فراهم و به خونخواهى پسر طورى از آنها تعاقب [ مىكند ] و كوچ بر كوچ شيخ سيف را با اردويش فرار مىدهد و در خاك رودان جنگ بسيار سختى اتفاق مىافتد و زياده از هفتصد نفر از جمعيت شيخ كشته و بالمره متفرق و متوارى و پراكنده مىشوند . بهطورى كه بعد از آن شكست فاحش به اين حدود برنگشتند . و بعد از فراغ به كهنوج سعيد خان معاودت نموده درصدد نظم حدود خاك خود برمىآيد و معادل هزار تومان به عنوان سرشمار دو هزار تومان ماليات رودبار افزوده و تا زنده بود از طرف حكومت كرمان ضابط دائمى رودبار [ بود ] و طورى با خلق به مهربانى و حسن سلوك رفتار مىكرد كه از غالب بلوكات كرمان بلكه از اهالى فارس به اين حدود آمده توطن مىگرفتند . عباسقلى ميرزا و داعيهء سلطنت 714 و معروف است اوقاتى كه عباسقلى ميرزا پسر ابراهيم خان ظهير الدوله در كرمان حكومت داشته است در بدايت سلطنت به خيال طغيان و ياغيگرى افتاده اشخاص مفصله را . محمد قاسم خان گروسى ، سعيد خان رودبارى ، فتحعلى خان مهينى ، لطفعلى خان راينى ، محمد سليم خان بردسيرى ، مير ناصر خان جبال بارزى ، محمد شفيع خان راورى را با جمعيت گرانى زياده از هفده هجده هزار نفر مسلح و مكمل همراه خود برداشته و محمد قاسم خان گروسى را هم سردار قشون خود [ ساخته ] و از شهر كرمان تا يزد رفته و شب و روز اجزاء اردو به دستور العمل حكومت مشار اليه سير و رفتار مىنمودهاند . و يك شب عباسقلى ميرزاى لايعلم بطور تفرعن و تبختر به قوم و سران سپاه