عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

369

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

آن منصبش به امير درّان خان راجع [ مىشود ] و در هذه السنهء ئيلان ئيل برحسب استدعاى من از حضور مبارك اولياى دولت قاهره يك لقب سرهنگى به او مرحمت شده است . قضيهء شيخ سيف 711 بالجمله در چهل [ و ] سه چهار سال قبل شيخ سيف « 1 » سنى از طرف سيد مير سنى امام مسقط بدوا قشون و جمعيت محقرى با خود برداشته و تا حوالى رودبار به‌واسطهء چرب‌زبانى و تطميع مردم وحشى شورش‌طلب هفده هجده هزار نفر چريك متفرقه از اهالى ميناب و لار و سبعه و جاشك و بيابان فارس و بشاگرد و تفرقهء رودبارى و بلوچى گرد خود انجمن و بر جمعيت خود مزيد نمود تا معادل بيست هزار نفر فراهم [ ساخت ] و دست تعدّى و تطاول به اموال مردم گشود . به نهب و غارت قناعت ننموده خوش‌خوش كارش به جدال و قتال كشيد . از اين طرف هم سعيد خان محض حفظ جان خود و محارست بستگان و كسانش بدوا قلعهء سرحدّ منوجان را كه آن اوقات از خرابى كان كم يكن بوده است تعمير و مرمّت نموده و بعد از آن در كهنوج ملكى خود كه بالفعل معروف به كهنوج سعيد خان است به شرحى كه در جاى خود ذكر شد قلعه‌اى بنا نمود كه بالاى تپهء بلندى واقع و هنوز باقى [ است ] و چندان خرابى ندارد . قلعه‌هاى ديگر 712 يك قلعهء مختصر ديگر هم در زمين مسطح و پهلوى نخيلات بنا كرده است براى حفظ زعيم و عملهء خود كه حالا مخروب است . قلعهء ديگرى هم پهلوى رودخانه شور كلاشگرد در زمين مسطح ساخته كه آثار آن هم فعلا باقى [ است ] و چندان از صورت و حالت اوليه نيفتاده است . و بعد از فراغ از تعمير قلاع خود با برادر و پسرها و ساير اقوام و اقارب معادل چهار هزار نفر از غلام خود و كسانش و رعيت رودبارى و سفيدآبادانى و سرحدّى نوكر مسلّح كافى رشيد كارآمد فراهم [ كرده ] و چندين مرتبه در كلاشگرد و كهنوج سعيد خان در رودخانه برّ و رودخانهء زردى و سرحدّ منوجان با مشار اليه و تبعهء او جنگيده و غالبا او را فرار مىداد و گاهى خودش متحصن به يكى از اين چهار قلعه مىشده است .

--> ( 1 ) - نام او بعدا سيف الدين آمده است .