عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
29
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
من [ است ] . و در نزديكيهاى قصبهء مزبوره يكى دو امامزاده و مزارست كه يكى سلطان سيد على و ديگرى را شاه زيندار مىنامند و عوام راين آن را مطاف و زيارتگاه مىدانند . و غير از آنچه به رشتهء تحرير درآمد در راين معلوماتى نيست . سه روز هم محض اتمام بعضى نوشتجات پستى و تفريغ حسابهاى ميرزا فتحعلى خان ضابط و رسيدگى به مطالب و عرايض رعايا در راين توقف [ شد ] و يك ثوب عبا هم به ميرزا محمد حسين كه در خانهء او سكنى داشتم به رسم خلعت دادم و مختصرى هم به آقا سيد غلامحسين مجتهد آنجا نياز كرده و اردوى نظامى را غير از فرج اللّه خان و دو و سه سربازش كه به جيرفت مأمور شدند دو روز پيش از حركت اردوى شخصى به ملاحظات چند جلوتر فرستادم كه منزلبهمنزل همهجا جلوتر هم بروند . بشاگرد 33 و از آنجا كه در هذه السنه اهالى بشاگرد بنا به عادت معهود نايرهء شرارتشان بالا گرفته و تاكنون كه اواخر سال است دينارى از ماليات خود را نپرداختهاند فرج اللّه خان ياور را با دو دسته سرباز و يكصد قبضه تفنگ ورندل از راين روانهء جيرفت نمودم كه نزد حاجى خان سرهنگ مهندس رفته بهاتفاق سرباز و سوار و استعداداتى كه در سابق به احتياط آمدن اشرار فارس در آن صفحات گذاشته بودم روانهء رودبار شده به ضميمهء سواره و پيادهء رودبارى و مقدارى عمده جمعيّت چريك هرمحل بهطرف بشاگرد بروند . و ليكن احكام مبنى بر نويد و تهديد سابقا و لاحقا به كدخدا و كلانتر و عموم ريشسفيدان بشاگرد نوشتهام و به حاجى خان سرهنگ و ساير رؤساى اردوى نظامى دستور العمل دادهام كه چندى تأمّل كنند و اگر در اين مدت اقدامى از آنها در اداى ماليات نشد تا من در حوالى بم و نرماشيرم اطّلاع دهند تا حكم و دستور العمل ثانوى از من به آنها برسد . ولى مقصودم تخويف و تهديد آنها است و حتى الامكان اسباب خرابى [ 11 ] « 1 » و تفريق رعيّت را البته فراهم نخواهم كرد و مدارا خواهم نمود « 2 » . و اينك محض اتمام ساير معلومات قريهء راين بايد به شرح جغرافياى رودخانهء تهرود و منابع و مصبّ آن و مزارع ملكى هركس و محصول و املاك و كوههاى
--> ( 1 ) - اينجا در صحافى نسخه اغتشاشى روى داده و صفحهء 20 پس از 11 آمده است . ( 2 ) - از « فراهم . . . » تا آخر جمله به خط فرمانفرماست .