عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

287

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

خودم و همراهان زديم . خودم ، هفت رأس - ميرزا خان سرهنگ ، هفت رأس - امامقلى خان افشار ، دو رأس - احمد على خان ، رأس - ميرزا يوسف افشار ، رأس - محمد على بيك جلودار ، رأس - طهماسب خان ، رأس - محمد مهدى خان ، رأس - ميرزا على اصغر خان سرهنگ ، رأس - جعفر قلى بيك تفنگدار ، رأس - ميرزا احمد خان ، رأس - رماژر « 1 » دكتر ، رأس - آقا على ، چهار رأس - آقا حسن ، رأس - درّان خان سرهنگ ، چهار رأس - آدمهاى ايضا ، سه رأس . [ 327 ] و قريب دو ساعت از شب گذشته وارد شاه‌آباد شديم . با حالت خستگى مشغول خواندن نوشتجات پستى - كه صبح در زه كلوت آورده بودند - شده و ناظر را خواستم و ترتيب حاضر كردن سحر [ ى ] را به او دادم كه ان شاء اللّه از فردا كه جمعه غرّه رمضان است روزه بگيريم و امشب را تا سحر بيدار [ بودم ] و سحور خورده خوابيديم و قريب ظهرى از خواب برخاسته بعد از خواندن قرآن منشيها را احضار [ كردم ] و دستور العمل جواب نوشتجات را به آنها دادم . رفتن سايكس 552 و چون سايكس صاحب و ژماژر « 1 » دكتر خيال رفتن كرمان و از آنجا عزيمت يزد و طهران را دارند و در اين ايام هم با حالت صيام حشر با آنها مناسبتى ندارد تدارك راه آنها را از باربردار و بلدى و ساير لوازم بايد ديد كه هروقت بخواهند بروند ، و از هر نقطه كه رفتند نوشته خواهد شد . و بالفعل چهار وقر اسباب خود را كه به بندر مىخواهند بفرستند باربردار به آنها داده شد . روز شنبه را نيز در شاه‌آباد متوقف [ بودم ] و روزه گرفته عصر را هم غلام حامل نوشتجات را روانهء شهر [ كردم ] و خودم با همراهان شكار قوش رفته و درّاج و جيرفتى ديده نشد . يكشنبه را نيز در شاه‌آباد متوقف و به عرايض متفرقهء رعيّت و امورات راجعه به امير درّان خان پرداخته و عصر را هم محض اشتغال خاطر سوار شديم . و امشب را پيشخانه به‌طرف بيژن‌آباد روانه شد . و صبح هم انشاء اللّه خودمان خواهيم رفت .

--> ( 1 ) - براى نام اين شخص مقدمه ديده شود .