عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

271

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

حاصل شود علّت آن واضح [ 308 ] خواهد بود . اميدواريم غرض بالاصالهء ما كه اطّلاع بىخبران از اين خاك است حاصل و از ديدن اين مسافرت‌نامه بر عرض و طول و آب‌وهوا و خطوط و حدود و عالى و دانى اهالى بلوچستان علم اجمالى به هم رسانند . انعام و نوازش 516 بالجمله سه شب در بمپور توقف [ شد ] و نواقص كارهاى راجعه به بلوچستان را تكميل [ كردم ] و به ابراهيم خان سرتيپ كه از اين نقطه عودت مىكرد دستور العملهاى شفاهى داده و تأكيدات لازمه را در وصول و ايصال ماليات و حفظ نظم بلوچستان و توجّه و سرپرستى عامهء رعيّت اين صفحات كردم و به خوانين و ريش‌سفيدان بلوچستان كه به بمپور آمده بودند فردا فرد حسب المعمول خلعت دادم و هكذا سردار محمّد على خان پسر مير شريف خان را - كه از اقوام امير حشمة الملك است - و چندى است به اين نقاط آمده و زين العابدين خان سرتيپ و ابراهيم خان سرتيپ از انسانيت و معقوليت او تعريف مىكردند و يكى دو مرتبه نزد من آمد وقت حركت يك ثوب سردارى هم به او خلعت داده و از مشار اليه نوازش نمودم . كوچه‌گردان 517 صبح يكشنبه 18 شعبان - بعد از اداى نماز عزم حركت جزم [ شد ] و مصمم رفتن كوچه‌گردان شديم و همين‌كه دو ساعت از طلوع گذشت بدوا محض رسيدگى به تعميرات به قلعهء بمپور رفته و به كلّ و جزء عمارات جديد البناء و مرمّت و اصلاح بعضى نقاط رسيدگى نموده ، اگرچه به‌طور دلخواه من تعمير نكرده بودند ولى محض تصديق از كارهاى استاد عباس خان معمارباشى قدرى تعريف و تمجيد هم نمودم و دستور العمل اصلاح نواقص آن را داده روانه شديم . و همين‌كه يك فرسنگى راه طىّ كردم به عزم شكار درّاج از جادّه خارج [ شدم ] و با قوش شكار مىكرديم و از جمله يك بلدرچى « 1 » هم از راه خيلى دور روى هوا با تفنگ زدم و بعد از آن پهلوى رودخانهء بمپور ناهار صرف نموده [ 309 ] و با شيروژ ماژر « 2 » و سايكس صاحب كه هنوز با من همراهند مشغول صحبت بوديم . و بعد از ساعتى

--> ( 1 ) - ( - بلدرچين ) . ( 2 ) - براى نام اين شخص مقدمهء من ديده شود .