عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
272
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
سوار شده يك ساعت و نيم به غروب مانده وارد كوچهگردان شديم و لدى الورود قاصد شهر رسيد و نوشتجات پستى و ولايتى را آورد . اگرچه در اين نقطه سيورسات بيشتر از يك شب تهيّه نشده بود ليكن محض اتمام نواقص كارهاى متعلق به بلوچستان و راه انداختن نوشتهجات شهر ناچار درصدد تهيه كردن سيورسات برآمده و منشيها را احضار و جواب نوشتجات را به آنها تقرير كردم . اطراق 518 روز دوشنبه را هم از صبح تا غروب به راه انداختن پست و اتمام كارهاى زين العابدين خان سرتيپ پرداختيم و نزديك غروبى از اين دو كار فراغت حاصل شد . و اگر در اين نقطه امروز را توقف مىكرديم هم زين العابدين خان - با حالت ناخوشى كه در او پيدا شده بود - مىبايست يك منزل ديگر بلكه بهواسطهء كمى وقت دو منزل پايينتر بيايد و هم جمّازهسوار حامل نوشتجات به زحمت بعد مسافت مىافتاد . به اين جهت زحمت كمى سيورسات و مشقت فراهم كردن آن را بر خود هموار [ كرديم ] و كارها را به فضل خداوند فيصل داديم . بارندگى سخت 519 و طرف عصرى بدوا گفتم پيشخانه را راه بيندازند و تا فراشخانه و شتر و قاطر پيشخانه دست و پائى جنبانيده مصمم رفتن شدند رعد و برق شديدى ظاهر [ شد ] و باران خيلى سختى ريختن گرفت بهطورى كه قوّهء حركت براى پيشخانه نماند و ناچار گفتم تأمّل كنند شايد تسكين يابد . ليكن عقبهء باران قطع نشد تا يك ساعتى به غروب مانده . سهشنبه را اضطرارا متوقف بوديم . اگرچه بهواسطهء فراهم نمودن سيورسات و كمى آذوقه براى اهالى اردو و مباشرين تهيهء سيورسات به نهايت سخت گذشت [ 310 ] اما وفور باران و كثرت رحمت گرد غم از دلها شست و من هم وقت را مغتنم [ دانسته ] و به تكميل امور راجعه به بلوچستان و اصلاح نواقص كارهاى زين العابدين خان پرداخته و عصر را هم محض تماشاى سيل آب كه مزيد به رودخانهء بمپور شده ساعتى به سر رودخانهء مزبور رفته ، و با اينكه به عزم شكار حركت نكرده و وقت هم تنگ بود معذلك هفت هشت درّاج و جيرفتى در هوا و زمين با تفنگ زدم . و بعد از آن مراجعت نموده و از بابت محصول خالصجات بمپور خيلى خوشوقت و خرّم بودم كه اگر بستن بند نهرهاى خالصجات معطّلى و تعويقى دارد در حالتى كه يك همچو باران كاملى آمده انشاء اللّه تعالى به محصول آنها لت و