عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

120

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

هلهلهء زنان بلوچ 177 زنهاى بلوچ چنان كه رسم است در هنگام سور و عيش هورّا « 1 » و به اصطلاح خودشان « كللو » مىكشند همين‌كه مرا ديدند دست به دهن زده و به اين طريق فرياد مىكردند و اظهار تعيّش مىنمودند . و چون زن و بچهء عمله‌جات خالصه خود را كنيز و غلام ديوان دانسته و يك نوع اختصاص در خود مىبينند تمنّاى انعامى از من داشتند و من هم به ملاحظهء اينكه شب شده و تاريك بود گفتم صبح بيايند . مجملا يك ساعت از شب گذشته وارد كوچه‌گردان شديم و چون مالها خسته [ بودند ] و فردا را قوهء حركت نداشتند گفتم اعلان كردند كه چهارشنبه سلخ را در اينجا اطراق است و احدى از اجزاء پيشخانه به‌طرف بمپور حركت نكند و بعد از آن فريضهء معمولى را اداء [ كردم ] و شام خورده خوابيدم . روز چهارشنبه را نيز در اين نقطه توقف [ كردم ] و على الصّباح سيصد چهارصد نفر از زنهاى شبانه نزد من آمده در حالتى كه به طريق ديروز هورّا مىكشيدند مخصوصا گفتم عكس آنها را برداشته و مبلغى به هريك از آنها فراخور حال انعام دادم . شكار جيرفتى 178 و بعد از آن منشيها را احضار نموده جواب كاغذهاى شهر را نويسانيده و غلام شهر را اوّل ظهرى روانه كردم و بعد از صرف ناهار گفتم اسب حاضر كرده و با حاجى سهراب خان و ميرزا خان سرهنگ و ميرزا احمد خان و ساير اجزاء شكار به شكار درّاج و جيرفتى رفتيم . و در اين جنگل دراج و جيرفتى فراوان [ است ] و اردو بيست و چهار پنج جيرفتى و دراج با قوش [ 110 ] گرفته و الحق شكار كامل بسيار خوبى شد و قوشها هم تماما خوب پرش كردند و خودم هم دو سه درّاج با تفنگ زدم ، و از جمله قرغى حاجى سهراب خان هم پرش خوبى كرده و درّاجى گرفت و در اثنائى كه حاجى سهراب خان مشغول سير كردن قرغى خود بود سارى « 2 » از بالا به هواى قرغى آمد و همين‌كه در اين نقطه جمعيّتى ديد بالاى يكى از درختهاى جنگلى نشست و شش هفت تير به او زدند هيچ‌كدام نخورد و آن سار از شدّت

--> ( 1 ) - حاشيه به خط فرمانفرما : « كه به اصطلاح عرب هلهله و عجم شادباش مىگويند » . ( 2 ) - سار معمولى پرنده‌اى كوچك و دانه‌خوار ، ظاهرا اين سار از نوع پرندگان شكارى بوده است .