عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
119
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
نوكر جالقى مأمور كوهك و شصت نفر از نوكر قديم بمى و نرماشيرى جمعى اسد اللّه خان با صاحبمنصبان آنها از ابراهيم خان سرتيپ ناظم بلوچستان و اسد اللّه خان سرتيپ نظام سرحدّ خاش و مرتضى قلى خان سرهنگ و شهدوست خان سرهنگ جمّازهسوار فوج بهادر و حسين خان سرهنگ توپچى بمى پسر ابراهيم خان سرتيپ و ساير خوانين و ريشسفيدان [ 108 ] مثل مير محمود خان سبّى ضابط جالق و دزك و سبّ و رستم خان سبّى سرهنگ افتخارى و ميرزا خان سرجوئى سرهنگ ايضا و ميرخان محمّد ابترى و مير مدد خان پسر دلاور خان و سيد يحيى خان برادر مرحوم سيد عبد الرّحيم شاه و مراد خان سرحدّى و سردار محمّد على خان باهه و ملّا مهدى قاضى فهرج و ملك محمّد خان و سردار چاكر خان و رئيس سليمان خان پسر اولياء خان و قريب هزار نفر جمعيّت متفرقهء بلوچى از سواره و پياده به رسم استقبال به اين نقطه آمده بودند . و به قرارى كه در اين صفحات معمول است و در ورود حكومت توپ مىاندازند همينكه من نزديك به آنها رسيدم چند تير توپ شليك كردند و رسوم نظامى را در ورود من معمول داشتند و مخصوصا در همان نقطه گفتم عكس آن جمعيّت را برداشتند « 1 » . و بعد از آن به ابراهيم خان سرتيپ و ساير صاحبمنصبان و رؤساء و خوانين ، هر يك فراخور درجه رسما اظهار تلطّف و مهربانى نموده و بعد از آن ابراهيم خان را خواسته از شرح حال بلوچستان و ارزاق و اجناس و وضع گذران رعيّت و انتظامات اين حدود صحبت مىكردم . جنگل كهور ، كنار ، گز 176 و در يك فرسنگى كوچهگردان به يك جنگل خيلى مفصّلى رسيديم كه درختهاى گز خيلى بزرگ و كهور و كنار انبوه درشت دارد . و از آنجا نيم فرسنگى طىّ كرده و آفتاب غروب شد . جمعى از زن و مرد عملهجات خالصهء كوچهگردان به اتفاق كدخدا آدينه سر زعيم خالصهء مزبوره به رسم استقبال آمده بودند ، و ملّا عنبر كدخداى خالصهء بمپور [ 109 ] هم در جزو حضرات بود . با اين دو نفر و بعضى از ريشسفيدان آنها نيز اظهار تلطّف و مهربانى كردم .
--> ( 1 ) - فرمانفرما به خط خود در حاشيه نوشته : توضيحا مىنگارد شيشههاى عكس را رطوبت هواى اين خانهها بالمره خراب كرده است .