عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

103

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

نرماشير را هم بعد از دستور العملهاى شافى و تأكيدات شفاهى در وصول و ايصال ماليات و حفظ و انتظام خاك ابوابجمعى و ترفيه حال قاطبهء رعيّت سپردهء خود از اين نقطه‌اش مراجعت دادم . وضع راه گيگان 138 و همين‌كه قريب سه ساعت برآمد اهالى اردو پيش‌وپس سوار و به‌طرف گيگان « 1 » روانه شدند . راه امروز شش فرسنگ است و خطش كلّية به جنوب سير مىكند . ليكن در اوايل به‌واسطهء جزئى خم و پيچى كه در جادّه است گاهى مايل به شرق مىشود و دو فرسنگ اوّل نرم و هموار و در اواسط دو فرسخى سنگلاخ و دو فرسخ اخير باز نرم و هموار و قدرى رو به فراز است . ولى چندان صعب العبور نيست . و در راه هم ابدا آب و آبادى نيست تا نقطهء گيگان و در آنجا هم چشمهء آب شورى است كه براى حيوان مفيد [ ست ] و كمتر آدمى است كه بتواند از آن آب بخورد . و چشمهء مزبوره در كف ممرّ سيلى واقع است كه هر جاى از آن را يك ذرع الى دو ذرع كه حفر كنى آب جارى خواهد شد . و هوايش هم نسبت به چاه ملك يك درجه سردتر است . شكار جرگه 139 ولى خود من با همراهان [ 88 ] و اهل شكار از ابتداى منزل خارج از راه شده به سمت دست راست جادّه به ترتيب معمول جرگه را مرتب نموده معادل يك فرسنگ و نيم از منزل گذشته به دشت وسيعى كه در نزديكى دنبالهء كوه جبال بارز است رسيديم . و در آنجا خودم ايستاده و ميرزا خان سرهنگ را با دو سه نفر از نوكرهاى شخصى و چند نفر سوارهء افشار به سمت دست راست محاذات دامنهء كوه فرستادم و ميرزا على اكبر خان سرهنگ سوارهء مظفّر را هم با چند نفر از سوارهء مظفر بالاى دست سوارهء افشار گذاشتم كه همه‌جا قريب يك فرسنگ و نيم از من جلوتر و در دامنهء كوه بودند . در اين‌بين آهوئى به سمت من آمد و با آقا على اسب به دماغ آن انداخته و آهو از عقب سر من رد كرد . آقا على يك تير انداخت و ظن غالب اين بود كه خورده است و بعد آقا حسن پيشخدمت اسب انداخت و آهو را زد . و از آنجا گذشته آهوى تكى

--> ( 1 ) - طبق ضبط كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور .