عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

104

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

ديدم ، خود من اسب تاخته يك لوله تفنگ از عقب آهو انداختم و زخمى شد و حسين آقاى جلودار از عقب فورا تازى كشيده و معادل بيست سى قدم پيموده آهو را گرفت و همين‌كه آهو را ديده و رسيدگى كرديم پنج شش چهار پاره به سرين و ساغرى آن خورده بود . شكار گورخر توسط يكى از نوكرها 140 از آنجا هم قريب يك فرسنگ و نيم گذشته به جنگل خيلى سختى رسيديم و معادل نيم فرسخ در آن جنگل اسب دوانده در اين‌بين جعفر قلى بيك تفنگدار كه زير دست من بود اطّلاع داد كه از بالاى جرگه يكى از نوكرها گورخرى را به‌طرف شما مىآورد و من هم نگاه كردم گور را ديدم . ميرزا خان سرهنگ كه بالاى دست من بود سعى داشت كه گور را به تفنگ من برساند . ولى من به اشكال مختلفه هرقدر اسب را [ 89 ] پايين و بالا حركت دادم به‌طرف من نيامد و بعد از آنكه آن شخص مأيوس شد و يقين كرد ديگر اين گور به‌طرف من نمىآيد نخواست كه يك‌باره از دست برود خودش را به دماغ او رسانده تيرى به‌طرف او انداخت . از قضاياى اتفاقيه چهارپاره به گردنش خورد . فورا سر تير افتاد . و از آن‌جا قدرى گذشته به وسط آن جنگل رسيديم . در حالتى كه خيلى سنگلاخ و سخت بود چند آهو ديده شد و من از اسب انداختن احتياط كردم . ليكن ميرزا خان سرهنگ تاخت نمود و از آن آهوها زد . و بعد ، از آن جلگهء سخت گذشته به مختصر جلگهء نرم مسطّحى رسيده و آرزوى ديدن آهو مىكرديم ، و در اين‌بين آهو هم ديده شد . و من هرقدر تاخت كردم نرسيدم و تفنگ هم نزدم و از آن نقطه گذشته به جائى رسيديم كه زمين گچ [ بود ] و دست اسب به قدر دو گره فرومىرفت و بعد از آن به تل و ماهور و آب برى چند رسيديم كه خيلى نشيب و فراز داشت و جزئى سنگلاخ هم بود . شكار گورخر توسط فرمانفرما 141 در اين وقت گورخرى ديده شد و چون تاكنون هنوز شكار گورخر نكرده [ بودم ] بىاختيار در همان سنگلاخ و تلّ و ماهور اسب به دماغ آن انداخته و قريب پنجاه قدم فاصله رسيده لولهء اوّل را زدم خوابيد و بلند شد و درثانى كه لولهء دويّم را هم به آن انداختم آن هم خورد و پنج شش قدم رفته افتاد و سر آن را گفتم بريدند و از آنجا معادل هزار قدم گذشته چهار پنج آهو آمد و خود من اسب انداخته يكى را زدم به