عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

10

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

باشد يك قسمت قشون ديگر هم بعد از اداى نماز . . . به امداد آنها مىفرستم و بعون اللّه تعالى بشاگرد را و لو بنا باشد خودم به آنجا بروم منظم و ماليات ديوان را وصول خواهم كرد . » ( 70 ) باز در همين‌باره مىنويسد : « امروز مبلغ دويست تومان از بابت ماليات آنجا رسيد . . . و اگر تا ورود من به رودبار بقيهء ماليات خود را پرداخته متابعت كنند از مقاتلت ايمنند و الا قشون عمده مىفرستم تمام اهالى بشاگرد را تنبيه [ كنند ] و هركس را به جزاى خود برسانند . . . » ( 77 ) چون در محمدآباد نان براى افراد اردو به‌موقع آماده نشده بود قصد داشت كه محمد قاسم خان سرهنگ و كريم خان سرتيپ را تنبيه كند . ولى « بعد از اداى نماز . . . برحسب استدعاى حاجى ولى خان و جمعى ديگر از تنبيه كريم خان صرف نظر نموده و او را تنبيه و تهديد زبانى كرده و كدخداى محمدآباد را كه حاضر كرده بودند و مسؤول انجام نان و غيره بود محض عبرت سايرين و نظم اين حدود دادم گوش بريدند و محمد قاسم خان هم تنبيه شد . » ( ص 73 ) . در مورد اينكه نايب على اكبر يورت اردو را در مسيل قرار داده بود مىنويسد : « مجملا به‌طورى حالم متغير و عنان اختيارم از دست رفت كه فورا چند نفر فراش خواسته نايب را از حركات جهالت [ بارش ] تأديب نمودم به‌طورى كه در زير گاوسر فنون هندسه را از بر كرد و بعد از آن ميرزا محمد على پسر فراشباشى را هم كه در اين كارها با او همدست و در بىمبالاتى با مشاراليه شريك بود گفتم حبس كردند و تمام چادرها را ازين نقطه كنده به آن طرف رودخانه به محل فرازى برده افراختند و با حالت خستگى يكى دو ساعت اوقاتمان صرف اين كار شد . » ( ص 107 ) . « بعد از اداى نماز و ذكر تعقيبات . . . پسرهء بمى را كه يكى دو روز قبل در اردوى نظامى دزدى كرده و در حبس بود چون شب گذشته از دست قراولها فرار كرده و درثانى او را گرفته و در فراشخانه زنجير بود گفتم او را آورده گوشش را بريدند . » ( ص 122 ) . « بعد از اداى نماز يكى دو نفر را كه ديروز در جرگه چيدن ، تهاون و از تكاليف حركت خود غفلت نموده [ بودند ] حسب الوعيد مختصر گوشمالى داده همين‌كه دو ساعت از آفتاب گذشت اردو پيش‌وپس روانه شدند . » ( ص 281 ) . در مقابل خلعت و انعام هم مىداده ، و مواردى از بخششها و توجه‌ها را جاىجاى ضبط كرده است ( ص 29 ، 64 ، 85 ، 424 ) . * * * ادارهء امور و حفظ آرامش بلوچستان در آن روزگار بر عهدهء دو مرد برازنده‌اى بود كه خاندانشان در بم سكونت داشتند . نام يكى ابراهيم خان سعد الدوله بود كه حكومتش ميان 1270 تا 1301 بود . ديگرى محمد ابراهيم خان اسعد الدوله است كه حكومتش ميان 1307 تا 1319 بود . فرمانفرما ازين دو به نيكى ياد مىكند و چنان كه صريحا متذكرست اهالى بلوچستان هم از رفتار آنها راضى بوده‌اند « 1 » . فرمانفرما از آنان به

--> ( 1 ) - يكى از نوادگان آنها آقاى عبد الرضا سالار بهزادى كتابى به نام « بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 » نوشته و در آن يكصد و پنجاه و شش سند تاريخى مربوط به دوران حكومت زين العابدين خان اسعد الدوله را به چاپ رسانيده است ( تهران ، موقوفات دكتر محمود افشار ، 1372 ) .