پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

73

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

فصل يازدهم از بايزيد بيرون آمديم - به طوپراق قلعه رسيديم - جدك « 1 » يا تنگ كوسه داغ - خطرهاى اين تنگ - ما به اردوگاه يوسف پاشا رسيديم - پذيرائى اين سردا از ما - شرح تصوير او . بر طبق دستورى كه داده شده بود ما از بايزيد در 19 فوريه 1806 با سليحدار يوسف پاشا در دنبال دوازده قاطر كه بارشان پول بود به راه افتاديم . چون زمين از برف پوشيده شده بود و در دورهء زمستان همانطور كه پيش از اين گفتم كردها در دهكده‌ها ، خود را پنهان مىكنند ، به زور ما توانستيم كه بىنگهبان مسافرت كنيم . و ليكن سليحدار از انديشهء دستبرد آنها بيمناك بود يا آنكه چون ميل نداشت كه ما را يك‌راست به سوى ايران ببرد پس تا ارزنة الروم يك دسته سپاه ابراهيم پاشا را همراه خود كرد . حركت ما در ميان راه خيلى آرام بود و به همان اندازه كه به ارزنة الروم نزديك‌تر مىشديم زمين بلندتر و سرما سخت‌تر و برف انبوه‌تر مىگشت . در بيست و دوم به طوپراق قلعه رسيديم و نزد آقائى كرد كه از ما پذيرائى خيلى گرمى كرد جاى گرفتيم . او در حضور من گفت « اگر من در بيابان به اين كافر برخورده بودم به او مىتاختم و او را مىچاپيدم ولى او در اينجا مهمان من است و تكليف من در اين است كه از او پذيرائى شايان بكنم . »

--> ( 1 ) - DJedek