پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )
58
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )
خوشگذرانى در اين كاخ زيبا و مطبوع را به زنان و فرزندان برادرش واگذارد ولى تصميم گرفت كه به ارك برود و در جايگاه كهن نياكان خويش كه باوجود ويرانيش چنين به نظر مىآمد كه در پيشامدهاى جنگى براى دفاع استعداد بيشترى دارد ساكن شود . پس مقر خود را به آنجا برد و در آن محل بسيارى از سپاهيان و ارمنىها آمد و شد مىكردند . ما از اين پيشآمد آگاه شديم و درپى آن برآمديم كه يكى از آن ميان ما را ببيند و براى اينكه به مقصود برسيم كوشيديم كه در ديوار داخلى فاصله به فاصله سوراخهائى ايجاد كنيم تا اينكه بتوانيم از شكافى كه از آن كمى هوا داخل مىشد و روشنائى روز از آنجا به سياهچال ما مىتابيد بالا بيائيم . مدتى گذشت و هيچكس به ما توجهى نكرد . بارى يك ارمنى بطور اتفاق چشمانش را به سوراخ برج انداخته بود كه يكى از ما را ديد و به يك عيسوى ديگرى كه همراهش بود ما را نشان داد و به زودى خبر اينكه ما در آنجا زندانى هستيم در شهر بايزيد پيچيد . ابراهيم پاشا حس كرد كه ناچار است دربارهء وضع ما فرمانى از باب عالى دريافت كند . نامهاى به قسطنطنيه فرستاد و درحالى كه منتظر پاسخ بود به ما وعده كرد كه از سختى گرفتارى ما بكاهد . او به گفتهء خود عمل كرد و ما را از آن زيرزمين هولناك كه زمان درازى در آن غرقه بوديم بيرون آورد . ما با فريبندگى روشنائى روز را ديديم و آنگاه ما را به اصطبلى « 1 » كه به خانهء محمود آقا پيوسته بود جابجا كردند و ما خرسند گشتيم از اينكه توانستيم اين ميزبان بزرگوار را در آغوش بگيريم و ما در اين كار هيچگونه اهمال نكرديم از اينكه پروردگار را سپاسگزارى كنيم كه از ما حمايتى معجزآسا كرد و به ما بخشايش آورد . با اينكه هنوز آزادى نيافته بوديم كه راه خود را پيش بگيريم ولى آينده
--> ( 1 ) - هرچند كه اين مسكن تازه براى ما چندان مطبوع نبود ولى هوايش بىاندازه ملايمتر از آن سياهچال بود . به ما خوراك بهترى مىدادند و حتى اجازه يافته بوديم كه يك بار به حمام برويم ولى اين كار در هنگام شب و با نگهبان صورت پذيرفت .