پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

45

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

فصل هفتم خبرهائى كه محمود پاشا در ارزنة الروم پخش كرد صحبتى كه مؤلف با حسين زندانبان كرد - مراقبتى كه زندانبان دربارهء ما مىكرد . سه ماه از گرفتارى ما گذشت كه يكروز محمود آقا به ما گفت كه يكى از سپاهيان پاشا به نام حسين به ارزنة الروم رسيده است . او گزارش داد كه حاكم شرع آن شهر يك انگليسى را كه به سوى روس‌ها به فرستادگى مىرفت ناگزير كرده است كه به قسطنطنيه بازگردد و به او اجازه نداده كه مأموريتش را انجام بدهد . نيز مىگويند كه يك اروپائى ديگر را كه مأمور يك پيغام به دربار ايران بوده است حيدر علىها « 1 » در همسايگى ايروان كشته و دارائيش را به تاراج برده‌اند . او گفت هرگز كردستان تا اين اندازه از طرف فرنگيها مورد بازديد قرار نگرفته بود . در اين‌باره چه مىانديشى ؟ پس از اندكى تأمل پاسخ دادم كه به گمان من اين انگليسى ، اين اروپائى ديگرى كه گفتى و من ، هرسه نفرمان يكى بيشتر نيستيم . در واقع همانطور كه من به او گفتم پاشا كه هميشه مىترسيد سوءقصدش آشكار شود به ارزنة الروم ، مرد مورد اطمينانى را فرستاد تا در آنجا خبرهائى را كه من گزارشش را دادم پخش بكند . او بىگفتگو فرض مىكرد كه اگر ايرانيان جستجوهاى خود را تا اين شهر ادامه بدهند ممكن است بينديشند كه من به ميل خودم بازگشته‌ام و از طرف ديگر اگر باب

--> ( 1 ) - نام تيره‌اى از كردهاست كه چادرنشين هستند و در نخجوان سكنى دارند .