پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )
39
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )
فصل ششم شرح سياهچال - مؤلف را براى يك لحظه به بيرون بردند - دلداريهايى كه محمود آقا و خانوادهاش به ما دادند - وسايلى را كه پاشا به كار مىبست تا موضوع زندانى ماندن ما به دهنها نيفتد - منظرهء بينوايى ما در سياهچال . خستگى و پيشآمدهاى روزانه كه در جريان آن افتاده بوديم چنان ما را در زير بار گران انداخت كه براى مدتى ما به اين انديشه نيفتاديم كه از سياهچال خود كه در آن دست و پا مىزنيم ديدارى كنيم . در فاصلههائى از اوقات روز و شب صداهاى اذانگويان مسجدها و آوائى كه كشيشهاى ارمنى با خود از جقجقهء چوبى درمىآورند تا ساعت دعا را به عيسويان آگاهى دهند مىشنيديم . پس از برخاستن آفتاب و پيدا شدن كمى روشنى از درز سوراخى كه از بالاى ديوار مىتابيد ، كمى هوا به درون اين كنج تنهائى و بينوائى كه ما را در آن زندانى كرده بودند داخل مىشد ، آنگاه ما مىتوانستيم كه شكل و ابعاد آنجا را بشناسيم . اين محل ، يك نوع سردابى بود كه احتمالا سابق براين ، چاه يا آب انبارى بوده كه در سنك گود كنده باشند . عمق آن تقريبا سى پا « 1 » و درازاى آن شانزده پا و پهنايش پنج پا بود . نه تختخواب ، نه ميز ، نه صندلى ؛ تنها كمى كاه با يك سبو و يك فنجان كه در يك كنج نهاده بودند ، آنچه بود كه ما مىيافتيم . علاوه
--> ( 1 ) - واحد اندازهگيرى به درازاى سى و سه سانتيمتر .