پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

24

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

شخص بتواند به مسكن آنان دربيايد و آنگاه به او كمى از نان و شير ، تنها خوراكى كه با صدقهء مؤمنين فراهم مىشود مىدهند . اسبان ما كه از درازى راه سفر خسته و كوفته شده بودند به آرامى به پيش مىرفتند . از بيم آنكه مبادا اگر حمله‌اى به ما بشود نتوانيم دفاع مؤثرى از خود بكنيم ، يا با شتاب بگريزيم ناچار نزديك دير توقف كرديم . سكوتى كه پيرامون ما را فراگرفته بود ، نماى چندين دهكدهء سوخته و ويرانه در من غمناكترين انديشه‌ها را بوجود آورد . اگر من به پيش حسى باور داشتم مىتوانستم سرنوشت شومى را كه در انتظارم بود پيش‌بينى كنم . من خود را تقريبا تنها مىديدم و از ميهنم يك هزار و صد فرسخ دور و درميان سرزمينى افتاده بودم كه مورد تاخت و تاز راهزنان بود . و ليكن خشم آنها هرچند كه مىخواست باشد من مصمم بودم كه براى انجام مأموريت خود كه نتايج آن مىتوانست براى كشورم سودمند باشد هرگونه خطر را كوچك بشمار بياورم . چون گرماى شعاع آفتاب و درازاى راه پررنج از نيروى ما كاسته بود با آب فرات شستشوئى كرديم و آنگاه شب را در يك قريهء كوچك كه در كنارهء رودخانه بود گذرانديم . در آنجا حس كردم كه جامه‌هاى ايرانى نمىتواند مرا خوب به صورت ايرانيان قالب بزند پس رخت ارمنى پوشيدم . فردا بامداد پيش از آنكه سفيده بزند به راه افتاديم و به اين اميد بوديم كه همان روز حتى از مرز تركيه بگذريم . مىخواستيم از بايزيد دور باشيم ؛ ناچار جاده‌هاى بىرفت‌وآمد و بيراهه را دنبال كرديم و اين شهر را در دو فرسخ دست راست خود گذاشتيم و به سوى كوه آرارات پيش رفتيم . چون به ارزاب رسيديم ديديم كه همه دروازه‌هايش را سنگربندى كرده‌اند اين دهكدهء آباد ، ارمنىنشين بود و زنها روى پشت بام خانه‌شان ديده مىشدند . با نزديك شدن ما به آنجا زنان را ترس برداشت و جيغ كشيدند و با خواهش و تمنا از ما خواستند از آنجا دور تر برويم . ما در برابر الحاح آنان داشتيم تسليم مىشديم