پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

9

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

چين‌هاى جامه پوستينش نهاد و به من فهماند كه به زودى پاسخش را مىدهد . يك اندوه ژرفى از آشفتگىهائى كه امپراطوريش را به لرزه درآورده بود و معلول قدرت و نفوذ ينىچرىهاى سركش بر وزيرانش بود بر روى سيماى اين شاه مستبد بدبخت نمايان بود ؛ گوئى كه پيشامد شومى را كه به زودى مىبايست به پادشاهى و به زندگيش پايان بخشد پيش‌بينى كرده بود . پس از انجام اين نخستين مرحلهء مأموريتم بود كه توانستم به فكر مسافرت به سوى ايران بيفتم . آقاى روفن « 1 » ، رايزن سفارت با پندهاى خود مرا يارى كرد . من با آن ارمنى كه نامهء شاه ايران را با خود آورده و در انتظار پاسخش در قسطنطنيه مانده بود مشورت كردم . سه گونه راه بود كه مىشد با آنها به ايران رسيد و من مىبايد كه يكى از آنها را انتخاب كنم : يكى راه بغداد بود كه كاروان‌رو بشمار مىرفت ؛ ديگرى راه آسياى صغير بود كه از توقات « 2 » و ارزنة الروم مىگذشت و سومين راه طرابوزان به ايروان بود كه از ارزنة الروم مىگذشت . نخستين راه از ناراحتىهاى سختى خبر مىداد . مىبايست كه يك چرخ خيلى بزرگ زد و در آغاز تابستان از صحراهاى سوزان بين النهرين گذشت . بعلاوهء اينها من از نفوذ مأمورين انگليسى كه در بغداد مىزيستند بيم داشتم . آن مرد ارمنى به من پند داد كه از توقات بگذريم و ليكن مىبايد كه از ميان سرزمينى بگذريم كه در حال آشوب است و اين خطر هميشه برايم هست كه در هر گامى كه بردارم شناخته شوم . من تصميم گرفتم كه از راه دريا بروم ولى اشكال در اين بود كه در اين هنگام نمىتوانستم در ميان يونانيان يك فرماندهء كشتى بيابم كه كشتىرانى ميان قسطنطنيه به طرابوزان را خوب بتواند انجام دهد ؛ و ديگر آنكه در كوهستانهاى كلشيد احتمال هرگونه دشوارى در برابرم وجود داشت . با اينهمه ، من با كوشش خود و كمك آقاى فران‌شينى « 3 » كه در آن زمان نخستين مترجم فرانسه بود توانستم كه يك كشتى بادبان‌دار لاتين ، عرشه‌دار ، از نوع آنهائى كه به غلط ، نام بش‌چيفته « 4 » يعنى « پنج جفت پارو » را به آنها داده‌اند

--> ( 1 ) - Ruffin ( 2 ) - Tokat ( 3 ) - Fran chini ( 4 ) - Becht chifteh