پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

10

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

اجاره كنم . ناگزير براى جلوگيرى از هرگونه بدگمانىاى تركها مىبايست كه پيش از سوار شدن خود به كشتى پاسخ خليفهء عثمانى را دربارهء آن نامه‌اى كه به او داده بودم دريافت كنم . اين پاسخ در هنگام ملاقات صدر اعظم ، اسماعيل پاشا كه بتازگى جانشين يوسف پاشا شده و كناره‌گيريش از كارها به دهانها افتاده بود به من داده شد . وزير به من گفت كه باب عالى هيچگونه اهمالى نمىكند در اينكه رابطهء دوستانهء خود را كه با فرانسه دارد از دست بدهد . سپس طبق سنت و آئين با من رفتار كردند . من آن نامهء اعليحضرت را به مرد امينى سپردم و آمادهء سفر مأموريتم گشتم . آقاى فران‌شينى با كوشش خود توانست كه يك فرمان از دفتر ديوان حكومتى ترك بگيرد و اين فرمان تا اندازه‌اى به منزلهء گذرنامه بود . او مرا تا فاناركى « 1 » كه برج و بارو داشت و در مدخل درياى سياه و نزديك لنگرگاه كشتى من بود همراهى كرد . چون جاى بيم بود كه نخستين فرستاده نتواند به مقصد خويش برسد چنين انديشيدند كه يك فرستادهء دومى را هم به‌همين مأموريت بفرستند . من در حدود يك ماه در قسطنطنيه بودم تا آنكه آجودان ژنرال روميو را كه مأموريتى نظير من به عهده‌اش گذاشته بودند در آنجا ديدم . اين افسر ، راه بغداد را پيش‌گرفت . مىدانيم كه بىرنج و دردسر فراوان سفرش انجام نگرفت ولى او با كوشش خود را از خطرها رهانيد و چون به تهران رسيد به عللى كه هنوز مجهول است از پاى درآمد .

--> ( 1 ) - Fanaraki