پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

پيشگفتار مترجم 14

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

روزگار چنين پيش آورد كه روزى او با برادرش در كوچهء ريشليو چشمش به اعلانى افتاد كه از گشايش كلاس زبان‌هاى شرقى ( فارسى ، تركى و عربى ) در آموزشگاه زبان‌هاى شرقى خبر مىداد . ژوبر كه ايتاليائى و انگليسى مىخواند يكباره مصمم شد كه در اين آموزشگاه نام‌نويسى كند و در اين راه بسيار تند پيشرفت كرد . وانتور « 1 » كه كنسول پيشين فرانسه در قاهره بود او را به عنوان يكى از ترجمان‌هاى ارتش فرانسه زير فرماندهى بناپارت برگزيد . ژوبر پيش از نبرد دريائى ابو قير به مصر رسيد و به كارهاى خيلى مهم پرداخت . هنگامى كه لشكركشى به شامات مطرح شد او تنها همراه ژنرال بناپارت رفت و خدمات شايانى در ترجمه و تدوين پيمان‌ها كرد . پس از نبرد اهرام او را نزد ژنرال دزه فرستادند و هميشه جزو تفريحات ژوبر اين بود كه دربارهء صفات آن سردار كه مسلمانان او را سلطان العادل مىخواندند در موقع مناسب سخن بگويد . در جنگ‌هاى بيهوده‌اى كه ارتش فرانسه با جزار پاشا مىكرد به او در قاهره منصب مترجم مخصوص دادند و براى بناپارت روزنامه‌هاى انگليسى را ترجمه مىكرد . چند هفته پس از نبرد ابو قير بود كه ژوبر بايد حتما نابود مىشد و آن زمانى بود كه بر اسب مىتاخت و گلولهء توپ دو گوش اسبش را كند و برد . در 1799 همراه بناپارت به فرانسه بازگشت و خطرات بسيارى را نديده گرفت . همين كه بناپارت به خشكى پياده شد خواست به شتاب خود را به پاريس برساند و در پى وسيله‌اى مىگشت . به يارى ژوبر اين كار انجام شد . ژوبر به مادربزرگش يادداشتى نوشت و او سه درشكه آماده كرد و بناپارت و همراهانش براء افتادند و چون به اكس رسيدند ناپلئون آن پير زن را دربرگرفت و نوازش نمود و از او سپاسگرارى كرد . در هيجدهم برومر يعنى يك ماه پس از اين بناپارت فرمانرواى فرانسه شد . از اين تاريخ روزگار ژوبر هر روز بهتر مىشد و در 1800 دبير مترجم وزارت خارجه گشت و در آموزشگاه زبان‌هاى شرقى جانشين وانتور گرديد . بعدا چندين بار به سفرهاى بيرون از كشور مأموريت يافت . در 1804 ناپلئون او را نزد سلطان سليم سوم خليفهء عثمانى فرستاد تا به تخت‌نشينى خود را به آگاهى وى برساند . دو سال بعد به عنوان فرستادهء ناپلئون نزد فتحعلى شاه به ايران آمد و در نزديكى مرز ايران گرفتار سرپنجهء پاشاى با يزيد شد و هشت ماه در سياه‌چال كردها گرفتار بود تا آنكه دربار ايران از آن كار آگهى يافت و بسبب نامه‌هاى سخت فتحعلى شاه به پاشاى عثمانى ناچار شدند كه او را آزاد كنند . چون به ايران رسيد شاه به او بسيار مهربانى و نوازش كرد و وى را همراه خود به سلطانيه برد تا سان ارتش را ببيند و در هنگام بازگشت چندين نسخه كتاب خطى فارسى و خلعت دريافت داشت . ناپلئون

--> ( 1 ) - Ventour