پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

97

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

فصل چهاردهم مادر ملاذگرد از شعبهء جنوبى فرات گذشتيم - يزيدىها - ما به يك دسته از اين راهزنان برخورد كرديم - زبردستى راهنماى ما براى بيرون آوردن ما از پريشانى و هول - شيخ يك خانقاه - دورنماى درياچهء وان - آب شدن برفها در ارمنستان . پس از آنكه از كوه‌هاى پرشيب و همواره پوشيده شده از برف يكى از بلندترين فلاتهاى ارمنستان بزرگ گذشتيم به سوى شعبهء جنوبى فرات كه تركها آن را مراد چاى « 1 » به ياد بود مراد چهارم فاتح بغداد و ولايت جزيره نامگذارى كرده‌اند و آن رود در اين جلگه‌ها روان است سرازير شديم . ما در ملاذگرد بوسيلهء پلى كه به دستور اين سلطان بر روى فرات ساخته شده بود گذشتيم . مسلمانان وان دربارهء اين سلطان اين قصه را مىگويند : هنگامى كه مراد از سرزمين‌هائى كه با اسلحهء خويش گشوده بود مىگذشت از مردمان مغلوب و فرمانبردارش خراجها و هدايائى دريافت مىكرد . تنها مردم وان بودند كه چيزى ندادند از اين فراموشكارى آنان به شگفت آمد و سلطان فرمان داد تا بزرگان آن سرزمين به پيشگاهش بيايند و آنگاه از آنها پرسيد كه آن هدايائى را كه قصد داشتند تقديم كنند كجاست ؟ در

--> ( 1 ) - دانويل و چند جغرافيدان ديگر نام مراد چاى را رود شوق ( مراد ) ذكر كرده‌اند اين تعبير شايد پايه‌اى داشته باشد ولى بايد توجه كرد كه كلمهء مراد كه در عربى معناى شوق و ميل را مىدهد در تركى هرگز چنين معنائى ندارد . و كه ما بعلاوه به روايت‌هائى كه خيلى در ارمنستان متداول است گفتار خود را در اين‌باره محدود مىسازيم .