پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )
89
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )
مىتوان يافت . در همهجا روح فرمانبردارى و نظم از خود نشان مىدهند و به همين سبب اعتبار و تمول براى آنان فراهم مىشود . مواظبتها ، خستگيها و حتى تحقيرها و بىحرمتىها را ناديده مىگيرند و دارائى هنگفت گرد مىآورند ، بىآنكه به خطرهاى گوناگون كه آنها را درميان گرفته ، در جائى كه قانون نيروئى ندارد و مردمانش نادرست هستند انديشهاى به خود راه دهند . باوجود نيكخواهى و تيمارخوريهاى يوسف پاشا من هزارگونه دردسر پنهانى در اردوگاهش داشتم . ناچار بودم كه در ميان مردمان متعصبى زندگى كنم كه حتى برخى از آنها افتخار مىكردند كه هنگامى كه در مصر بودند در توطئهء كشتن فرماندهء فرانسوى ( كلبر ) همدست بودند . فرمانهائى را كه چشم براهش بوديم كه از قسطنطنيه برسد ، بالاخره رسيد و دو سپاهى ترك آن فرمانهائى را كه دربارهء من بود با خود آوردند . من از خود ناشكيبائى سختى بروز مىدادم تا آنكه بدانم كه مضمون آن فرمانها چيست . و ليكن بيگلربيگى در آغاز خود را خوب نگهداشت كه در آنباره با من سخنى نگويد . او نمىخواست كه در اردويش بدانند كه باب عالى براى يك عيسوى وقت خود را گرفته و پيكهائى براى خاطرش روانه ساخته است و چون مىخواست كه موضوع سفر مرا در پيش چشم ديگران با پردهء ضخيم ابهام بپوشاند پس تا سه روز مرا در بيخبرى مطلق نگهداشت و از تمايلات درگاه عثمانى سخنى نگفت . پس از اين مدت كه بنظرم سالى مىآمد براى نخستينبار مرا خواست تا در كوشك او خوراكى باهم بخوريم و مرا نزد خود نشاند درحالى كه افسران ارشد او دور ميز برپاى ايستاده بودند . درميان غذا با حالى خندان گفت كه به زودى قسطنطنيه و ميهنت را باز خواهى ديد : « تو پيش ايرانيان مىروى چه كنى ؟ من چندبار به تو گفتم كه بى جهت آنها مورد حسن ظن اروپائيان واقع شدهاند . سى سال است كه من با آنان مراوده دارم و بطور تحقيق در اين مدت من نتوانستم كه يك تصوير خيلى والائى از آنهمه شكوهشان بدست بياورم . همين تازگيها يكى از سفيرانشان به عنوان يك هديهء