موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
9
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
كه براى رسيدن به مقصد گرفته بودم در زحمت بودم . چيزى كه در تمام اين راه خيال مرا به خود متوجه مىساخت راه و جنگلهاى طرفين جاده و خشونت رؤساى پست بود . در سمولنسك كه در جنگ مسكو خسارت زياد ديده بود با آنكه دو برابر معمول به رئيس پست پول دادم موفق به گرفتن اسب نشدم و در صورت توقف هم مجبور بودم وقت ذىقيمت خود را در اينجا تلف كنم و بعلاوه در ميهمانخانهاى منزل كنم كه مسافرين را در كمال بيرحمى لخت مىكردند . اسبها و درشكهها و جمعيتى كه زير پنجرهء من ايستاده بودند مىفهماند كه رئيس پست شوخى نمىكند چه آقايان خيلى مهمتر از من در انتظار بودند كه اسب تازه بگيرند بعلاوه بيشتر از من هم ميل و وسائل ترضيهخاطر صاحب ميهمانخانه را داشتند . بهرحال چون رفتن از اين مكان بصرفه نزديكتر بود با پرداخت وجهى دو برابر معمول به راه افتاديم . اين راه گلآلود ناهموار هر لحظه پل معروف اين خط را كه با طناب معلق است و وليكى لوكى را به سنپطرزبورگ مربوط مىكند بخاطرم مىآورد . من هم ممكن نيست اين راه را به كسانى كه از شكستن سر و دست خود خيلى واهمه دارند توصيه كنم . بارى همينكه قدرى پيش رفتم كمكم مناظر صورت بهترى به خود گرفت تا اينكه در سنپطرزبورگ جلو مهمانخانه روال پياده شديم . چون خيلى اصرار داشتم كه بدانم براى چه كارى مرا خواستهاند فرداى همان روز لباس رسمى خود را پوشيده به اركان حرب كل نزد آجودان ژنرال پرنس ولكونسكى رفتم . معمولا پرنس غير از ساعت دو به كسى وقت ملاقات نميداد منهم اين موقع را براى ملاقات دوستان خود غنيمت شمردم . ضمنا همين كه فهميدم مقصود از احضار من اين است كه با سفير كبير بايران بروم خيلى متوحش شدم خدمت پرنس هم كه رسيدم اين نكته را تأييد كرده امر داد كه چون فعلا دو ماه تا موقع حركت باقى است لازم است نزد شوبرت مستشار كه معلم علم نجوم است رفته چند درس از اين علم فراگيرى