موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

10

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

منهم با سرى پر از علم نجوم و خيالات عجيبى راجع به ايران به مدرسهء متوسطه دولتى كه برادرانم پل واتو در آن بودند رفتم كه پس از پنج سال ايشان را به‌بينم اتفاقا هر دو چند روز بود كه به عنوان مرخصى رفته بودند نزد وورست مستشار كه يكى از دوستان پدرم بود منهم نزد ايشان رفته صباحى چند با هم بسر برديم كه بهترين ايام اقامت من در اين پايتخت بود ولى چون پيوسته گرفتار حسابهاى دقيقه و رياضيات عاليه بودم وقت حضور در محافل و مجامع خوشگذرانى عادى را نداشتم - همين‌كه ملتفت شدم يكى از دوستانم موسوم به پل دورنن كامف نه‌تنها در خدمت سفير به ايران مىآيد بلكه بايد مثل من علم نجوم هم تحصيل كند فوق‌العاده خوشوقت شده با هم خانه گرفتيم . در ماه اوت كه تقريبا تعليمات ما تمام شده بود به ليوتنان ژنرال يرمولف معرفى شديم كه در سنه 1807 در جنگ معروف كولم كه سرنوشت اروپا بدان بسته بود رشادت‌ها و شجاعتهاى محير العقول از خود به منصهء ظهور رسانيده بود . طرز رفتارش نسبت به ما بيشتر به دو نفر رفيق شبيه بود تا به رئيس و مرئوس ولى در عين حال منكر عظمت و بزرگى روح او نمىتوان شد وقتى من و پل از خدمت او مرخص شديم خيلى خوشوقت بوديم كه با چنين شخصى سروكار داريم . سفير كبير قبلا حركت كرد و ما را به اختيار خود گذاشت مشروط بر اين‌كه براى ماه نوامبر در تفليس به او ملحق شويم - يكى از اعضاى سفارت كلنل دوايونف كه از پرنس ولكونسكى كالسكه‌اى براى حمل آلات و ادوات نجومى و ساعت‌سازى گرفته بود من هم از موقع استفاده كرده روز 17 اوت با هم از شهر قشنگ سن‌پطرزبورگ خارج شديم - رفيقم رنن كامف كه براى خداحافظى با خانواده‌اش از ما جدا شده بود در مسكو بما رسيد . وقتى كه ماه به راه افتاديم خيلى دير بود . هريك از ما در گوشه‌اى از كالسكه قرار گرفتيم منهم سر به جيب تفكر فرو برده به سرنوشت و پيش‌آمدهاى زندگانى خود فكر مىكردم كه چگونه در كالسكه‌اى نشسته با يك مشت آلات و ادوات نجومى رو بايرانى مىرويم كه تا حال جز در كتاب