موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

74

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

روز پنجم دوباره هوا خوب شد ، ساعت ده سردار بملاقات ژنرال آمد و به زحمت روى صندلى قرار گرفت . كمتر حرف ميزد و بيشتر غليان ميكشيد . به زحمت سرش را تكان ميداد ولى در عوض در استعمال مشروبات الكلى قوى افراط ميكرد ضمنا از بيانات پيغمبر تعريف و تحسين مينمود - غريب اين بود كه ميگفت بدون مشروبات الكلى قادر بزندگانى نيست ، يكساعت بعد يا بيشتر مراجعت كرده ما را به ناهار دعوت كرد ، مقارن ظهر با طمطراق عجيبى وارد منزل شخصى سردار شديم در زمان شاردن اطراف اين قلعه گويا جمعيت زيادى سكنى داشته‌اند ولى حكمرانان بتدريج اشخاص غيرنظامى را از آنجا بيرون كرده مقر خود را در ميان سربازخانه قرار داده‌اند . مراسم استقبال ما خيلى مفصل و باشكوه بود . بعد از سفير عده‌اى قزاق با موزيك حركت ميكرد سپس اعضاى سفارت و عدهء ديگريهم قزاق بعد از آنها در حركت بودند - مردم ايروان نظير آن را نديده بودند و براى ديدن ما به يكديگر فشار ميآوردند . مأمورين پليس هم با سنگ و چماقى كه بسر و دست مهاجمين ميزدند خوب از عهدهء انجام وظايف خود برميآمدند . كنجكاو بدبختى يك دفعه دويد بين سفير و دستهء موزيكانچى فورا چنان گرز آهنينى بفرقش كوفتند كه چيزى از هلاكش باقى نماند و اگر ژنرال تقاضاى عفوش را نكرده بود بيرحمانه شهيد ميشد . همين‌كه بدر قلعه رسيديم ازدحام عوام مرتفع شد و داخل معبر تنگى شديم . قبل از ورود بقصر از اسب به زير آمده جمعى از ما پذيرائى كردند . پس از عبور از چندين حياط كه تمام از نظاميان پر بود بحياطى رسيديم كه مسكن سردار بود ، و آن حوض و فواره‌هاى زياد داشت ، سردار شخصا از ما استقبال كرده ما را به تالار بزرگى برد . اين همان تالاريست كه اعيان و رجال مهمهء ايران در آن جمع ميشوند و فقط كسى كه با ما اجازه ورود داشت برادر حكمران و مهماندار بود .