موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
52
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
كليسا بصداى توپ و تفنگ عدهاى بكمك ايشان اعزام داشتند ولى خيلى دير بود چه مونترزور در نهايت شجاعت جان سپرده بود . قبر همراهانش نيز در اطراف بنائى بود كه بافتخار او ساخته بودند . جنگ با ايران ازين قبيل اتفاقات كه مايهء افتخار روسيه باشد زياد دارد ولى من نميدانم چه شده كه همه فراموش كردهاند « 1 » در صورتى كه اوراق مطبوعات نظامى از ذكر كوچكترين وقايع يوميهء آن فروگزار نكرده است . ضمنا از شنيدن شرح عمليات يكى از شجعان كه هنوز در قيد حياتست خوشوقت شدم . مىگويند وقتى كلنل هارژن با ششصد نفر سوار طرف حمله سىهزار ايرانى واقعشد كه وليعهد دولت ايران عباس ميرزا سمت سركردگى آن را داشت . سه روز در قبرستان قريهء اسكران جنگ ادامه داشت و روسيها سنگ مقابر را سنگر كرده بودند . رودخانه هم بدبختانه در دست دشمن بود ، بطوريكه قشون روسيه مجبورا هنگام شب مردان مسلحى فرستاده از رودخانه آب ميآوردند . بالاخره كلنل هارژن حيلهاى به كار برد به اين معنى كه شب سوم با تمام اردو ازين نقطه فرار كرد . فقط چند نفر بعنوان ساخلو و يك طبال آنجا گذاشت كه مرتبا طبل ميكوفت تا بدشمن بنماياند كه قشون همچنان بجاى خود باقيست . در اين فاصله خود را بقلعهء شاه بولاق رسانيد ولى طبال و رفقايش فداى ديگران شدند چه بامدادان كه دشمن جز اين چند تن كسى را نديد همه را يك بيك خفه كرد . در همين اثناء پرنس سيزييانوف با هزار و دويست مرد جنگى و چند عراده توپ پيشقراول قشون سىهزار نفرى ايران را منهزم ساخت « 2 » . وليعهد ايران كه در ساحل قدامى رود ارس بود ازين خبر پريشانخاطر شده بساحل خلفى رود رفت و پل معروف هوداپر را خراب كرد كه از آن تاريخ ديگر كسى بفكر ساختن آن نيفتاد . از آن تاريخ ايرانيان از اسم سيزييانوف همان وحشتى را دارند كه اطفال از لولو ولى بايد دانست كه در آن زمان توپخانه ايران منحصر بتوپ سبكى بوده كه
--> ( 1 ) پدر نويسنده اين كتاب به علت خيانتهائى كه به وطن خود كرد منفور ملت آلمان شد و در روسيه توطن اختيار كرد اولادش نيز در خدمت دولت روسيه بسر مىبردند و مجبور بودهاند براى چاپلوسى ازين قبيل تملقها بگويند كه لااقل ازينجا رانده نشوند . م . ه . ( 2 ) اينجا بايد ما هم عصبانى شده حمله به ساخلوقشون ايران را مثل حمله به مونترزور بوحشيگرى تلقى كنيم . م . ه .