موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

49

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

به زبان تاتار اشسبژوك به معناى پوزهء بزرگ است . شدت اين باد باندازه‌اى بود كه نفس را منقطع مىساخت و اسب‌ها را عاجز كرده بود . فقط مىشود آن را به طوفان شديدى تشبيه كرد كه در بحر ژاپن ديده‌ام و چنان بود كه تمام طنابهاى كشتى را پاره كرد . پس از عبور از دهان جهنم از سراشيبى ملايمى بدره‌اى رسيديم لم‌يزرع و فوق‌العاده سرد كه از اردو زدن در آن پشيمان شديم . روز 21 آوريل مناظر جديد سواحل رودخانه كامناژا ما را مشغول داشت دامنهء كوه را سنگ قهوه‌اى يك پارچه‌اى تشكيل ميداد كه تا قله چهل بازو ارتفاع داشت و جادهء سرازيرى تندى بر آن ساخته بودند كه سنگهاى بزرگى در اطراف آن پراكنده بود . سخت‌تر از همه اين بود كه بايد تمام اشياء و لوازم خود را بغل گرفته از اين راه برويم و اين عمل بيش از چهار ساعت معطلى داشت . اين راه را با باروت توپ در سنگ احداث كرده‌اند و بايد براى اين كار مبالغ هنگفتى خرج كرده باشند خرابه‌هاى لورى كه پايتخت قديم ارمنستان كوچك باشد به فاصلهء كمى از اين نقطه مشاهده شد . سابقا شش هزار خانه داشته و پايتخت سلاطين ارمنستان بوده . ميگويند همين پايتخت زمانى هفت سال در محاصره بوده ولى فعلا قريب سى خانه از آن باقيست كه از آثار عظمت قديم ارمنستان بشمار ميرود . ارامنه فعلا در تمام نقاط عالم پراكنده ميباشند و اينجا با گرجيها در آميخته‌اند . شغلشان بيشتر سمسارى است و از اين راه هرچه بتوانند ايشان را ميفريبند . موقعيت اين مملكت و امتداد كوههاى آن وضعيت خاصى براى آن ايجاد كرده كه در 24 ساعت فصول اربعه را مىتوان حس كرد . شب سرماى زمستان و روز در راه‌هاى صعب العبور كوه‌ها گرماى تابستان و عصر در پاىكوه بزابدال لطافت هواى بهار را حس كرديم . روز 22 از ميان گلهاى رنگارنگ و رياحين معطر و نغمات غم‌زداى مرغان چمن از كوه بزابدال گذشتيم . هرقدم طبيعت تغييرى كرده درختان عارى از برگ و نباتات زرد و پژمرده مىشد . كم‌كم از ميان برف ميگذشتيم و باد شديدى نفسمان