موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
28
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
هفتم اكتبر با ژنرال دلپوزو كه تا كوبى همراه ما بود خداحافظى كرده حركت كرديم . هوا خيلى خوب بود ما هم بنقاط مرتفع و خطرناك راشاوو رسيده بوديم . آفتاب برفها را آب كرده جاده تر شده بود و دائم در انديشهء درههاى زير پاى خود بوديم - چون جاده سربالا بود ارابهها جز به كمك همراهان حركت نمىكرد گاهى تختهسنگها افق را مستور مىداشت و زمانى بمحوطهء وسيعى ميرسيديم . دفعتا به معبر تنگ خطرناكى مواجه شديم كه بين مسدك و تفليس واقع است - هر كس بدون گرفتارى و مخمصه از آن مىگذشت مستحق تبريك بود . پس از طى مسافت زيادى به صليبى منضم به علامت نجات رسيديم كه مسافرين روى كرپتوواژاگورا نصب كرده بودند به اين معنى كه راه خطرناك تمام شد ولى بعقيدهء من صليب جائى كه بايد نصب نشده چه از اينجا ببعد پيچوخم و بدى راه بيش از پيش است - پس از طى دو ورست ديگر رسيديم به گودگورا كه از همه جهت مانند محل سابق بود - بدى اين راه مانع از آنست كه مسافر بتواند از فراز قلهء كرپتوواژاگورا از مناظر طبيعى و قشنگ اين نقاط استفاده كند . چنان كه قبلا ذكر شد ژنرال همواره مواظب بود كه به همراهانش بد نگذرد ، پيشآمدى هم كه مزيد اين فكر شد جشن ساليانهء جنگ لايپزيك بود كه روسيها آن را واجب مىشمردند ما هم به نوبهء خود مراسم شايانى از آن معمول داشتيم . چون به فراز سنگى كه صليبى بر آن نصب كرده بودند رسيديم بدون توجه به برفى كه تا زانو نشسته بود و بادى كه شدت آن انسان را بقعر دره پرت مىكرد جامى بسلامتى امپراطور الكساندر و قشون شجاع و سفيركبير روسيه نوشيديم . از اين ارتفاع مناظر قشنگى هويدا بود ولى نتوانستيم مدت طويلى از آن استفاده كنيم چه بايد چهار دستوپا ازين ارتفاع پائين رويم كه خالى از اشكال نبود همينكه به پاى گودگورا رسيديم بجادهء تنگى مصادف شديم كه در دامنهء آن ساختهاند