موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
19
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
پرسند در عين حال اين عبارت را هم از ديگران مىشنوند : فلانى ديروز دفن شد و فلان كس اين مرض را گرفت ، شنونده هم فكر كرده ميگويد فردا هم نوبت منست . در خانههاى شخصى مناظر مخوفترى بظهور ميرسد ، مثلا هريك از افراد خانواده كه مبتلا شود به سختى جان مىسپارد بدون اينكه كوچكترين كمك به او بشود . فقط همين كه آخرين نفس محتضر قطع شد از پنجره مأمورين لباده پوشيده را صدا ميزنند كه نعش ميت را به خارج حمل كند - بعضى اوقات هم اين اشخاص وقعى به اين عناوين نمىگذارند و ممكن است يكروز تمام جسد در خانه بماند تا اينكه حفار آمده نعش را استرحاما با قلاب از پنجره به خيابان پرت كند و البسه و آنچه مريض به آن دست زده از خانه بيرون ريزد . خانوادهاى كه بيش از يك نفر از آن نمرده باشد خيلى خوشحال است ، گرچه ممكن نمىشود كسى خود را از معاشرت با مبتلايان مصون دارد چه اغلب اين مرض را از اشخاصى واگير مىكنند كه هنوز آثار مرض در خود آنها مشكوك است - آخرين اشخاصى كه در يك خانه سلامت ماندهاند بيشتر از همه وحشت دارند چه مرگ را به چشم مىبينند و بالاخره محتاج به گفتن نيست كه حفظ جان در چنين مواقع دشوارترين كارها است . همين كه بلاى مبرم پس از مرگ جماعتى رو به تخفيف نهاد و آخرين مرضى را بمريضخانهها فرستادند متدرجا در خانهها باز شده هياكلى شبيه به انسان كه بيشتر بارواح اموات شباهت دارند از خانهها سر بدر آورده زندگانى و فرار از چنگ آهنين طاعون را به يكديگر تبريك مىگويند ولى البته باز به يكديگر نزديك نشده دست بهم نميزنند حتى سعى مىكنند كه در عبور همدستشان به چيزى نخورد . اغلب پدرها ديگر بچه ندارند ، شوهرها كه زن ندارند يا ممكن است از خانوادهاى بيش از يك نفر زنده نمانده باشد . مردم با فرياد و فغان بكليسا ميروند بلكه قلبشان تسليت جويد . عدهء زيادى از مردم در به دو بروز اين مرض مقدارى از اثاثيهء خود را به اين