موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

125

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

ولى من چمن‌هاى مملكت خود را بدان ترجيح مىدهم . روز بيست و هشتم از كوهى بالا رفتيم كه بر فراز آن كاروانسرائى داير كرده بودند . با صداى مهيب زنگ شتران و قاطران خود را بقلهء آن رسانديم . پائين رفتن از اين كوه نيز بيخطر نبود . چشم‌انداز آن جلگه‌اى بود مستور از علف خشك و كاملا مثل جبال اطراف آن . در ميان بيابان نقطهء غير مرئىاى به نظر رسيد كه تفريحگاه اوجان بود . اول اظهار سورچىها را باور نكردم ولى كم‌كم ديدم آن نقطه شكل نارنجستانى به خود گرفت يعنى نه از جهة درخت بلكه از حيث ساختمان بنا قبلا ذكر شد كه شاهزاده عباس‌ميرزا تا ورود اعليحضرت اين محل را براى اقامت ما تعيين فرموده‌اند . تقسيمات داخلى اين عمارت از روى بصيرت شده است و در عين‌حال نماى خارجى آن نيز بىسليقه نيست ، راه‌روئى دو حياط را كه دو مرتبه اطاق دارد از يكديگر مجزى ميساخت . پنجره‌ها عموما از شيشه‌هاى رنگين كه با صنعت مخصوصى تركيب كرده بودند مزين بود . جلو اين بنا ايوانى بود سنگى كه بوسيلهء راه‌پله بباغ مربوط ميشد . اين باغ جديدا احداث شده و درختان آن بقدرى جوانست كه هنوز سايه پيدا نكرده . نماى اصلى اين بنا بسبك ايران رو به يك طرف بود و تالار وسيعى داشت كه مخصوص سلام حضرت وليعهد بود . چهار پردهء نقاشى در اين تالار مشاهده شد كه بكى صورت امپراطور خودمان و يكى صورت بناپارت بود ، پردهء ديگر جنگ بين روسيه و ايرانرا نشان ميداد كه ايرانيان فاتح شده بودند و شاهزادهء عباس ميرزا و يكنفر صاحبمنصب ملبس به لباس انگليسى مقدم بر ديگران مشاهده ميشدند ، ولى افسوس كه اسم اين جنگ معلوم نبود چيست . پردهء چهارم منظرهء سان و عمليات نظامىاى بود كه ولايت‌عهد عظمى از قشون جديد خود در حضور پدر مكرمش ترتيب داده بود . در اين تابلو شاه سوار اسب بود و وليعهد ركابش را بوسه ميداد . خيلى از همراهان اين وضعيت را حقارت‌آميز شمردند ولى نبايد آداب و رسوم مملكتى را با صفات اشخاص اشتباه كرد ، چه اين عمل ناشى از حس عبوديت خالصانهء فرزند نسبت به پدر خويش است و الابدين ترتيب ژاپنىها را بايد پست‌ترين ملل عالم شمرد ،