موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
124
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
بيست و ششم مه از تبريز خارج شديم . حكمران و عدهء كثيرى از رجال و اعيان تا خارج شهر از سفير مشايعت كردند از ساحل يمين رودخانه باوينو از محل كوهستانى و شنزارى گذشتيم . در دست راست كوهى مشاهده شد كه از برف مستور بود . در باسمنج كه قريهاى است در جنوب و محصور از تپههاى سبز منزل كرديم ، رودخانهاى به همين اسم نيز در اين نقطه ملاحظه شد . شاهزادهء عباس ميرزا باهالى اين محل حكم كرده درختكارى كنند چه مردم سهلانگار آسيا را بانجام امور عالمالمنفعه نيز بايد مجبور كرد و براى پيشرفت كار بايد نظامنامههاى سخت نوشت . چوب در اين مملكت خيلى گران و بمقادير صد گرمى به فروش ميرسد . شب قبل چنان باد شديد و رگبارى گرفت كه اهالى به خدا ملتجى شدند چه در ايران برف زياد ولى باران كم است همانروز قاصدى از طرف عباس ميرزا آمد و مراسلهاى مبنى بر احوالپرسى و اظهار ملاطفت از معظم له بسفير رساند ، و بقدرى احترام گذاشته بود كه به عادت مشرقزمين طرف چپ مراسله را مهر كرده بود . اين كار را در مشرقزمين جز در مورد محترمتر از خود نميكنند ! روز بيست و هفتم راه ممتدى را بدون مشاهدهء يك درخت پيموديم پس اين جنگلهاى مركبات كجاست ؟ اين صحارى پر از گل مريم چه شد كه علف هم در بيابان ديده نميشود و جز افقى تيره و خستهكننده از سنگهاى عريان چيزى به نظر نميرسد . بهرتلى كه ميرسيديم خيال ميكرديم از فراز آن چيز تازهاى خواهيم ديد ولى افسوس كه خيال خامى بود ، چه افق را كوههاى پىدرپى و سنگلاخهاى متعدد مستور كرده بود . بالاخره در كنار بركهاى كه در جوار سعيدآباد است اردو زديم . آب آن به زحمت قابل شرب بود . در دست چپ جاده از بين دو كوه ميگذرد و بقدرى بهم نزديكست كه روشنايى در آن نفوذ نميكند . قشون اسكندر مقدونى از اين راه كه باسم او معروف است اسلحه بدست گذشته ، شايد اين معبر تاريخى براى مورخى حائز اهميت باشد ،