ميرزا حسين خان مبصر السلطنه

114

مراسلات طهران ( فارسى )

تعويق افتاد . بارى پنج‌شش روز پيش از اين كليد اتاق پنج درى را خدمت ميرزا دايى فرستادم كه پارچه‌هاى پشمينه در آن را به دقّت تمام باد دهند كه بيد خراب و ضايع نكند و پس از آن به جاى اوّل خود گذارده ، مقفّل و به مهر خودشان ممهور فرموده ، به قلهك نزد مخلص رجعت دهند . در ورقهء ملفوفه چون تعليقهء واصله اظهار مرحمت و مهربانى به كم‌ترين فرموده بوديد ، شمول الطاف عالى را قلبا نسبت به خود به درجهء كمال مىدانم . شكوه‌اى كه نسبت برادرى حقيقى در ميان است خداى واحد احد ، شاهد حال است ، بعد از فضل الهى ، روشنى قلب و اطمينان فؤادم ، وجود محترم آن انيس جان است . خدا كند عاقبت خدمت سركار روسفيد و بىقلب و غش در مرتبهء خدمت‌گزارى خود از امتحان بيرون آيم . خلاصه روح روان و عزيز جان ، ميرزا حسين خان ، ان شاء اللّه محفوظ است . اميد دارم اهل خانه فردافردا مقرون به سلامت باشند . والده نوراء منتظر وصول مراسلهء مخدّرهء محترمه والدهء نور چشم ميرزا حسن خان ، هستند . محترمهء مكرّمه والده را سلام مىرسانم . از محبّت‌هاى ايشان نسبت به نورچشمى ميرزا عبد اللّه خيلى ممنونم . زياد جسارت نمىشود . فى 14 شوّال 1305 . قربانت شوم ! هنگام اختتام عريضه ، تعليقه شريف رسيد . هفتهء گذشته به‌واسطهء كثرت تحريرات دفترى نتوانستم تصديع افزا شوم . عريضه به نصفه رسيده ماند كه نتوانستم تمام كنم . در اين هفته تمام رسيد . سركار چرچيل صاحب شنبه 19 شهر حال حركت خواهند كرد . مخصوص نبودند سركار را اطّلاع دهم . ذكر پريشانى زياد فرموده بوديد . خدا گواه است كمال پريشانى از گرفتارى سركار حاصل شد . نمىدانم از بابت اقساط گمرك يا جهت ديگرى دارد ، مشروحا مرقوم فرماييد ، مستحضر شوم . پاكت سركار هادى خان را به شهر خواهم فرستاد . نمىدانم اين كار جزئى ، كه تحصيل يك‌دست زين و برگ باشد ، چرا اين‌قدر به طول انجاميد . پاكت والدهء نور چشم عزيز جان ، ميرزا حسن خان ، در لف مراسلهء سركار عالى رسيد . ظهر به خانه مىبرم و مىدانم زياده از حدّ موجب شعف و مسرّت اهل خانه خواهد شد . زياده مجال تصديع ندارم .