ميرزا حسين خان مبصر السلطنه

115

مراسلات طهران ( فارسى )

بيست و هفت محبوب جان من ! تعليقهء شريف شرف وصول ارزانى داشت . از استقامت حالات بهجت آيات آن محبوب ، فوق النّهايه مسرّت حاصل شد . شرحى در خصوص ناگوارى وضع گمرك و شيطنت اهالى آن و لا مرقوم فرموده بوديد . خيلى از اين دو جهت مهموم و مغموم شدم . اميد چنان است به حفظ الهى محفوظ و عمل گمرك هم چنان‌چه منظور است ، قرين انتظام و خالى از كسر و ضرر شود . ان شاء اللّه با كمال همّت و توكّل كامل ، طورى مسأله را مراقبت فرماييد كه با نهايت روسفيدى بتوانيد در سنهء آتيه از اين عمل استعفا و شغلى اشرف و نافع‌تر از اين كار استدعا نماييد . خداوند به عطوفت كاملهء خودش نصرت را عنايت فرمايد . ولى در خصوص شقّ ثالث ، كه رفتار نابه‌هنجار مشهدى حاجى آقا باشد ، چون علاقهء باطنى محترمهء والده به اين شخص كاملا مربوط است و از اين وصلت هم در خوان احسان آن محبوب جان همواره سرادق بوده است ، وصله شده است متّصل به لباس شما و هرگز جدايى قبول نخواهد كرد و اكنون هم كه مقهور در ايادى قدرت شما است ، فى الجمله مطيع است . از غنى بىنياز قلبا نايل و دايم كه يوما فيوما بر عزّت و شوكت آن محبوب جان بيافزايد و مدام خوان احسان وسيع‌تر گردد ، و الّا اگر خداى نكرده وهمى و قصورى روى دهد ، اوّل كسى كه به عدوات تمام و تملّك‌خواهى اقدام و رفتار خواهد كرد ، اين شخص است . اگرچه عالىجاه نورچشمى ميرزا عبد اللّه جوان و بىتجربه است لكن هنگامى كه مشهدى حاجى آقا با اهل خانه به سمت كاشان حركت مىكرد ، به همين ملاحظه سفارش‌هاى اكيده در خصوص ميرزا عبد اللّه به او نمودم . خوب اگر نورچشمى ميرزا عبد اللّه به او خلاف