عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
719
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
مازندران روز بيست و چهارم جمادى الاولى ، در شهر سارى ، زلزلهاى شد كه تا حال ديده نشده بود . چند روز بعد هم زلازل متواليه در كار بود ، بعضى بناهاى كهنه را شكست داد . عموم اهالى تا چند شب در صحرا مىخفتند . خوانسار از غرايب حوادث ، چهار نفر از اهل خوانسار ، غافل از قضاى مبرم ، از ترس ناخوشى و با در ماه جمادى الاولى به طرف گلپايگان فرار كرده چون اين مرض ميانه راه خوانسار و گلپايگان در قودجان « 1 » شيوعى داشت . مشار اليهم ، همقول و همرأى در آن شب در غارى كه [ در ] يك فرسنگى قودجان بود و به معبر هم نزديك نبود رفته بيتوته نمودند . چوپانى در آن حوالى به كار خود مشغول بود . ايشان را ديد ، فردا چوپان به غار رفته هر چهار نفر را آماس كرده مىبيند و مارى را نزديك آنها مىيابد و مىكشد . فاعتبروا يا اولى الابصار . سمنان در سلخ جمادى الآخرة ، قريب سه به غروب مانده ، از طرف غربى سمنان ، رعد و برقى سخت مىشود كه تا حال شنيده نشده . بارانى شديد مىبارد . بعد از نيم ساعت سيلى از كوه به نشيب جارى مىشود . از دروازهء ارگ به شهر مىآيد ، ديوارهاى ارگ را خراب ، بسيارى از ابنيهء حكومتى منهدم ، قريب سى خانه در شهر خراب مىشود . اين آفت بعد از ملخخوارى و تگرگ و مرض و با بود . طهران در ماه رجب المرجب 1322 ، ميرزا مصطفى خان مؤتمن الدوله پسر مرحوم ميرزا سعيد خان مؤتمن الملك وزير امور خارجه ، در خواب فيروز خان كاكاى مرحوم وزير را مىبيند كه از طرف وزير براى او پيغام آورده كه مصرع ديگر اين شعر را تو بساز و اين است ( گرفت خاتم شاهى محمد على شاه ) . مؤتمن الدوله مىگويد من ديدم شعر نيست ، نثر است . اين شعر را در خواب ساختم و براى وزير پيغام دادم :
--> ( 1 ) . قودجان روستايى از بخش خوانسار از شهرستان گلپايگان .