عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

1078

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

طهران در عشر سوم شوال ، نظام الملك به پيشكارى آذربايجان رفت با خطاب [ اشرفى ] « 1 » و بعضى امتيازات از قبيل نشان قدس و نوشتن شاه به او جناب نظام الملك . بروجرد از قرار افواه چندى است سالار الدوله ابو الفتح ميرزا بن مظفر الدين شاه حاكم بروجرد و لرستان ياغى شده و دعوى سلطنت دارد و با اكراد آن‌جا همدست است . به‌علاوه داماد والى پشتكوه است . اطراف را مىچاپد . ماليات دولت را مىگيرد . ذخيره و قورخانه بروجرد را چاپيده و سكه به اسم خود « ابو الفتح شاه » « 2 » زده . سوار بسيار دور او جمع است تا بيست سى هزار . گفته‌اند رئيس صندوق بروجرد را چوب زده . صدر اعظم به تلگرافچى آن‌جا تلگراف كرد كه برو او را نصيحت بگو . گفت من از جان خود سير نشده‌ام . جوان متهورى است . دولت ايران هم ضعيف شده . خيلى مشكل است به آسانى حريف او بشوند . قرار شد صدر اعظم در عشر سوم شوال 1324 جلال الدوله پسر ظل السلطان را كه خيلى رشيد مىباشد به آن‌جا بفرستد ، او را آزاد نمايد . جلال الدوله گفت اولا به من قشون سوار منظم بدهيد . دوم شاه و صدر اعظم و وليعهد و مجلس شوراى ملى بنويسند كه اگر من او را به خوشى نياوردم ، به زدوخورد او را كشتم مؤاخذه نشوم . طهران در بيست و هشتم شوال ، شاه حالش بد است . شب را نخوابيده . بواسير او منفجر شده خون بسيار از او آمده . درب باغ ظهر باز شد . وليعهد امروز در قزوين است . گويا از طرف شاه اتومبيل به عقب او فرستادند . در بيست و نهم شوال ، شاه قدرى حالش بهتر است . حرف خوب مىزند . صدر اعظم

--> ( 1 ) . در متن ، به نظر مىآيد كه روى اين كلمه خط كشيده شده . ( 2 ) . نقش سكه‌اش چنين بود : « سكه بر زر مىزند سالار دين * ياورش باشد امير المؤمنين » و بر روى ديگر سكه « السلطان ابو الفتح شاه قاجار »