عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

1027

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

حضور داشتند . مستشار الملك از طرف دولت آمد . ليكن هرچه منتظر شدند نظامنامه را از پيش شاه نياوردند و گفتند بعد مىآورند . ابتدا يك نفر سيدى تلگرافى كه از قم براى علماى طهران آمده بود قرائت كرد . مضمون اين بود كه اجزاى حكومت تعدى به سادات كرده بودند . مقصود اين بود كه مردم تعدى دولت را بفهمند . در اين وقت بعضى كسبه فرياد كردند كه مال ما را برده‌اند و از هرگوشه صدايى آمد و همهمه بلند شد . انتخابنامه را نياوردند . آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد ايستادند . آقا سيد عبد اللّه خطبهء فارسى خواند و نطق كرد . مضمون اين‌كه ما حاضريم . ليكن مانع در كار است . در اين وقت تلفون به صدر اعظم براى انتخابنامه زدند . خبرى نيامد . مردم يكباره ملتفت شدند كه دولت سر آنها را شيره مىمالد . بناى داد و فرياد و بدگويى از وزرا و مانعين مجلس را گذاشتند و گفتند اصل كار در مبارك‌آباد است . يك روز هم به شهر آمده فحش به او دادند و گفتند او را شاه بايد تبعيد نمايد . آن‌وقت خودمان مجلس را داير مىنماييم ، همراهى دولت لازم نيست . اگر مانع باشد ما هم ادارات دولتى را مانع مىشويم . اگر عين الدوله را تبعيد نكند او را مىكشيم . علما خونش را هدر كرده‌اند . همه فرياد زدند كه ما حاضريم . بعد گفتند تا جمعه عصرى مهلت كه خبر تبعيد عين الدوله و امضاى انتخابنامه « 1 » را بياورد و الّا دكاكين شنبه بسته مىشود و كار طور ديگرى مىشود و شنبه را بعد فرياد كردند : هركس نبندد ملعون است . همه گفتند مىبنديم . كار به اين‌جا ختم شد . مستشار الملك هم قول داد . ليكن گفتند تو هم كارى از دستت برنمىآيد . هرروز كه حاضر مىشويم مىگويى هفتهء ديگر انتخابنامه مىآورم . خودت را راه نمىدهند پيش شاه به روى . بعد بعضىها از سادات و طلاب و نوكر باب نطق‌هاى مهيج گفتند و مردم را تحريك به فساد نمودند . آقا سيد حسين صدر المعالى بابى گفت من فدايى ملت هستم . اگر شما حاضريد بگوييد . يك دفعه شخص بيشتر نمىميرد . جمعى فرياد زدند كه ما همراه مىباشيم . ميرزا حسين خان معين حضور فراشباشى امين السلطان نيز دست و پا براى ارباب خود مىنمايد . در آن‌جا جمعى را اغواء كرد كه او را بخواهند . ليكن در مجلس مردم گفتند

--> ( 1 ) . منظور قانون انتخابات است .