عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

997

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

حاضر شدند و گفتگو كردند . صدر اعظم گفت شاه مطالب را قبول كرد ، ليكن بايد به امضاى شاه برسد . گفتند اسم دولت نبايد در آن مجلس باشد . صدر اعظم متغير شد و گفت محال است . در سفارت بمانند و بيرون نيايند . تجار از اين سخن خود پشيمان شدند . گفتند بايد دستخط را سفارت انگليس امضا كند . صدر اعظم گفت روس يا آلمان . گفتند روس خود گرفتار است و همراهى به مجلس براى اين‌كه خود هنوز مشروطه نيست نخواهد كرد . آلمان هم با ما همجوار نيست . همراهيش فايده ندارد . صدر اعظم گفت انگليس ممكن نيست ، ساير مطالب آنها را قبول [ كرد ] كه چاپ بشود . تجار گفتند آنها را كه از طهران خارج كرديد بايد برگردند . صدر اعظم گفت شاه قبول نمىكند و فرمود در طهران نيايند به هرجا مىخواهند بروند . بعد گفت امشب را كه عيد شاه است دكاكين را باز كنند و چراغان نمايند . گفتند امشب نمىشود . فردا باز مىكنند و شب چراغان ، به‌علاوه جلو سفارت را تجار و كسبه چراغان مفصل نموده‌اند . گفتگو به اين ختم شد كه صدر اعظم شاه را ببيند و عمل را تمام كند . بعضى مفسدين مردم را نمىگذارند اصلاح شود . شاه راضى است . اجزاى ترك او ناراضى مىباشند كه راه تقلب آنها بسته مىشود . بعضى از وزراء و سياسىدان‌ها با آراى مردم همراهند . صدر اعظم تا حوالى غروب شهر بود . آن‌وقت بالا رفت . وزارت خارجه را مشير الدوله مىخواست به ناصر الملك « 1 » بدهد ، قبول نكرد و گفت : من تازه اطلاع از وزارت دفتر پيدا كرده‌ام . اما باطنا چون مىداند صدر اعظم ميل ندارد كه وزارت خارجه از ادارهء خود خارج شود زيربار نرفت . نيز به علاء السلطنه « 2 » وزير مختار [ ايران در ] انگليس تكليف كرد . او هم به اين ملاحظه زيربار نرفت . مىخواهد به پسر خود مشير الملك بدهد . خلاصه شب چهاردهم كه شب عيد شاه بود ، در بعضى نقاط كه متعلق به دولت بود چراغان شد و نيز در بعضى خيابان‌ها و ميدان توپخانه چراغان كردند . جلو سر در الماسيه آتشبازى فراهم بود . نايب السلطنه در آن‌جا نشست . از طرف ملت هيچ چراغان نشد مگر

--> ( 1 ) . ابو القاسم خان ناصر الملك قراگزلو همدانى كه در دورهء محمد على شاه به صدارت و در سلطنت احمد شاه به نيابت سلطنت رسيد . ( 2 ) . ميرزا محمد على خان علاء السلطنه سفير ايران در لندن و پدر حسين علاء .