عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

993

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

كه در آنجا هستند صدايشان بلند نمىشود . كسانى كه شب در آنجا متحصن مىباشند به هفت هزار و كسرى رسيده ، خيلى با نظم و احترام . ناهارشان آبگوشت و ماست و انگور و پنير و نان است ، شب چلوخورش بادمجان . هر پنج نفر سر يك مجمعه شام مىخورند . هزار مجمعه مىباشد غير از شام دستى و مكرر تمام مخارج را نقدا حاجى محمد تقى بنكدار مىدهد . بعد سرشكن خواهد شد و از اصناف مىگيرند . مىگويند كمك خارجى هم دارد از تجار معتبر و وزراء و امين السلطان كه در پاريس است . تا ساعت پنج ، مردم در سفارت آزادند . بعد از ساعت پنج ، از خود شبى دويست نفر پاسبان قرار داده‌اند كه با حربه در سفارت گردش مىكنند و اسم شب قرار داده‌اند . اگر كسى بخواهد از چادر خود بيرون بيايد بايد اسم شب بدهد . اينها از براى اين است كه مبادا مفسدين يا بابيه بخواهند در شب آشوب به پا كنند يا جمعى را به قتل بياورند . آن‌وقت دولت انگليس را مجبور ساخته ايران را بگيرد و مذهب آنها آزاد شود . سبب عزل اتابيك را اين‌طور نيز گفتند كه وليعهد قريب بيست تلگراف از اغتشاش تبريز و طهران به اتابيك زد . او اعتنا نكرد و جواب نداد . ناچار مستقيما به توسط نايب السلطنه به شاه زد : مگر ايران بىصاحب [ است ] ؟ چرا جواب تلگراف‌هاى مرا نمىدهيد ؟ اگر من عرض نكنم مسئول خواهم بود . نايب السلطنه خدمت شاه آمد و تفصيل را عرض كرد . خود شاه مستقيما به پشت تلگراف آمده با وليعهد مخابره كرد . وليعهد گفت بيست هزار نفر از تبريز به جهت رفتن علما به قم بيرون آمده‌اند . پيش اتابيك فرستاد كه تلگراف‌ها را بده . او گفت الآن من با شارژدافر صحبت دولتى مىكنم . پس از آن خود شرفياب شده عرض مىنمايم . دوباره شاه فرستاد من ترا نمىخواهم . تلگرافات را بده . اتابيك خود به نياوران آمد . خواست به باغ برود ، او را مانع شدند و گفتند نايب السلطنه در دربار است پيش او برو . او پيش نايب السلطنه رفت . در اين وقت وزير دربار به دربار آمده به او گفت : استعفا بنويس . گفت : تلافى خدمات من است ؟ و ابا كرد . نايب السلطنه گفت : فضولى نكن . بنويس . ناچار نوشت و همان وقت سوار شده به مبارك‌آباد رفت . يك دو روز آن‌جا بود . از آن‌جا به شهر آمده خانهء خود را مهر كرد و در