عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

971

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

گوش زن‌ها درآوردند و شش‌لول به شكم طفل شيرخوار گذاشتند تا مادرش « 1 » هرچه داشت داد . آنها را به ادارهء پليس بردند . اعظم السلطنه « 2 » على خداداد و بقال را چوب زيادى زد و حبس كرد . سببش اين بود كه مهدى نوكر هواخواه آقا سيد عبد اللّه بود و مرد متهورى است ، مقابل دويست نفر است و شب پيش به كسبهء درب خانهء آقا سيد عبد اللّه گفته بود كه گشتى را [ راه ] ندهيد به اين محله بيايد . اين‌جا غول بيابانى دارد و در شب فرستاد آب زياد به آن محله پاشيدند كه گشتى آنجا نماند . سابقا مهدى ، حسن « 3 » درشتى آدم اقبال الدوله را كه آمده بود قربان خان رقاص را براى اقبال الدوله از درب خانه آقا سيد عبد اللّه كه كوچهء نقاره‌چىهاست ببرد ، مهدى حسن درشتى را كشت و به خانهء آقا سيد عبد اللّه بست نشست . دولت نتوانست ببرد . طهران روز بيست و ششم ، شاه با درشكه در حياط [ گردش ] كرد . وزرا و نايب السلطنه و اتابيك پيش او آمدند . علاء الدوله آمد مرخصى براى فارس گرفت . ليكن مشكل است كه در فارس كارى از پيش ببرد و انگليسىها در حكومت سابقش در فارس چون احترام به لرد انگليس كه به سرحد فارس آمده بود نكرد ، آنها گفتند بايد در جنوب ايران حكومت نكند . « 4 » در آن روز علاء الدوله شخصا با اهالى فارس تلگرافا گفتگو كرد كه شاه حكومت فارس را به من داده . اگر شما راضى هستيد بيايم . آنها جواب دادند با كمال ميل ورود تو را حاضريم . علاء الدوله در همان شب به طرف فارس با سه نفر چاپارى رفت . در عشر سوم ربيع الثانى ، هفت هشت نفر از مفسدين را گرفتار ساختند كه گويا شبنامه را مىنوشتند و شيخ زين الدين را خواستند بگيرند فرار كرده به سفارت عثمانى بستى

--> ( 1 ) . متن : مردش ( 2 ) . اعظم السلطنه وزير نظميه يعنى ميرزا غلامعلى خان امير تومان پسر ميرزا محمود گركانى مستوفى و وزير دار الخلافه . ( 3 ) . در متن ابتدا نوشته شده « حاجى معصوم » بعد آن را خط زده و رويش نوشته‌اند « حسن درشتى » . درشتى صورت عوامانه طرشتى است منسوب به طرشت از دهات نزديك به تهران كه امروز جزو شهر شده است . ( 4 ) . منظور از لرد كرزن نايب السلطنه هند است كه خواست به ايران بيايد ولى علاء الدوله به خودسريها و تكبر وى خاضع نشد و او هم به بوشهر نيامده بازگشت .