عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
970
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
خريده است به تصرف كسان شعاع السلطنه بدهد . تلگراف به شاه زدند ما او را به اين دو شرط قبول نمىكنيم و زير بيرق انگليس رفتند و اطراف قونسولخانهاش چادر زدند . در شب بيست و پنجم باز ساعت چهار مردم را مىگرفتند و مىخواهند اگر كسى از علما را شب بگيرند كسى به كمك آنها بيرون نيايد ، بهعلاوه اغلبى از رجال دولت شبها به منزل علما مىرفتند مىخواهند مانع شوند و نيز در آن شب آقا سيد حسن برادر صاحب روزنامهء حبل المتين را گرفتار ساختند و نيز ميرزا حسن مدير مدرسهء رشديه را خواستند بگيرند به خانهء آقا سيد محمد رفته متحصن شد . مىگويند اينها جمعى بودند كه شبنامه مىنوشتند . شهرت دارد كه آقا سيد محمد و آقا سيد عبد اللّه شبى چهارصد پانصد نفر از طلاب و سادات و الواط با اسلحه در خانهء خود براى احتياط نگاه مىدارند . اين اوقات شعاع السلطنه با اتابيك همراه است و مشير و مشار شاه است و با علما پيغامها براى اصلاح ذات بين مىفرستند و يك روز هم آقا سيد علاء اعتماد الاسلام داماد سيد عبد اللّه را احضار كرد و براى اصلاح گفتگوها نمود . طهران در شب بيست و پنجم باز ساعت چهار مردم را مىگرفتند و سوار و سرباز تا صبح گردش مىكردند . روز بيست و پنجم شاه عصر سوار شد و تا بيرون شهر گردش كرد و اتابيك در پاى كالسكه سوارى با شاه نجوى كرد . طهران در شب بيست و ششم ، سوار و سرباز در شهر گردش مىكردند و هركس بعد از ساعت چهار بيرون مىآمد گرفتار مىشد . در آن شب ، به خانهء مهدى گاوكش كه يكى از الواط و نوكر آقا سيد عبد اللّه است ريختند . او دو تير خالى كرد . برادرش على خداداد دست او را گرفت . مهدى از بام خود را به زير انداخت . پايش شكست . او را با على خداداد و يك نفر مهمان گرفتار ساختند و هرچه در خانهاش بود چاپيدند و گوشواره از