عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

953

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

مىخواهيد فردا كه دوشنبه است بازارها را ببنديد . فردا را نبنديد . زيرا كه من به شاه عريضه نوشته‌ام براى مجلس عدالت و اصلاح امور ، مهلت تا سه‌شنبه خواسته كه اصلاح كند . اگر اصلاح نكرد ، راهش آسان است و دكان بستن مشكل نيست . در راه ملت ، خود را براى هلاكت حاضر كرده‌ام . مردم را ساكت كرد . روز يازدهم نبستند . « 1 » منتظر اجازهء علما مىباشند . از قرار معلوم بيست نفر فدايى وصيت پيش آقا سيد محمد نموده‌اند كه اتابيك را بكشند و خود آقا سيد محمد مجلس عدالتى دائر كرده مىگويد هركس عرض دارد بنمايد . با هركس طرف‌باشى او را حاضر مىنماييم . چهار هزار نفر فراش از سادات داريم . خيال دارند علمى هم بسازند كلمهء يدّ اللّه مع الجماعه در آن نوشته مىشود . در صبح يكشنبه دهم ، چهار نفر از تجار معتبر خدمت شاه آمدند . گويا براى بلواست . عصر آن روز حاجى ملك التجار نزد اتابيك در دربار آمد . گويا با حاجى سيف الدوله وزير تجارت « 2 » برادر بزرگ اتابيك طرف گفتگو مىباشد . در آن‌وقت حاجى سيف الدوله حضور داشت . حرف سختى به حاجى ملك زد . حاجى ملك گفت من و تو از بچگى با هم بزرگ شده‌ايم از حالت هم خوب آگهى داريم . اگر در دربار و نزد اتابيك نبودى كارى به سرت درمىآوردم كه راه دررو نداشته باشى . چون عمل شهر و علما مغشوش است اتابيك حرفى نزد و ضعف دولت از اين‌جا معلوم مىشود . شب يازدهم ، آقا شيخ عبد النبى در مسجد خود بالاى منبر رفت و گفت كارها سخت شده رسيدگى در كار نيست . ظلم بىحدّ است . از ولايات از ظلم حكام به من كاغذ نوشته‌اند . من نمىدانم به كى بگويم ، حرف ما را نمىشنوند . ديشب مرحوم ميرزا حسن شيرازى حجة الاسلام « 3 » را در خواب ديدم . به من فرمود چرا امر به معروف و نهى از منكر نمىكنى . عرض كردم پيش نمىرود . فرمود باز بگو در سخنت اثر مىدهم . امشب كسالت دارم فردا شب كه جمع شديد خواهم گفت .

--> ( 1 ) . يعنى در روز يازدهم كسبه و تجار دكانها را نبستند . ( 2 ) . حاجى سلطان محمد ميرزا سيف الدوله برادر عين الدوله و آقا وجيه سپهسالار . ( 3 ) . حاجى ميرزا محمد حسن شيرازى مجتهد كه نام و نفوذ او موجب لغو قرارداد « رژى » يا انحصار دخانيات در ايران شد . وى در 1312 ق درگذشت .