عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

884

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

ميليون و نيم در لندن ، سه ميليون و يك ربع در نيويورك ، سه ميليون و يك ربع در برلن . طهران روز بيست و دوم ، مىگويند علما از حضرت عبد العظيم عليه السّلام مىخواهند به طرف عتبات عاليات حركت نمايند . دولت محض اين‌كه مبادا در بلاد سر راه شورش بشود مانع از رفتن آنها است و خيلى از آنها درخواست كرده به طهران بيايند ، قبول نكردند . سرباز و سوار به اطراف حضرت عبد العظيم فرستاد كه مانع رفتن آنها باشد . مىگويند سفير عثمانى به شاه گفته كه چرا بايد حرمت علماى طهران بريزد و هوادارى علما را مىنمايد . مسكو در [ ماه ] شوال ، در مسكو حريق عظيمى روى داد . مىگويند كار شورشيان است . روسيه سابق بر اين ، امپراطور قرار داده بود كه در تمام مدارس مردم به هر مذهب كه باشند . هر علمى كه بخواهند تعليم نمايند بايد به زبان روسى تحصيل كنند . اين اوقات امپراطور مجبورا آزادى داده كه به هر زبان بخواهند بتوانند . طهران در بيست و دوم شوال ، مشير الدوله وزير خارجه [ با ] امير بهادر وزير جنگ به حضرت عبد العظيم عليه السّلام رفت كه علما را به طهران بياورد . آنها قبول نكردند و بد به شاه گفتند . وزير دربار حالتش ديگرگون شد ، غشوه او را دست داد . پس از آن حكم داد سوار و سرباز داخل صحن شده كه آنها را به زور بكشند و بياورند « 1 » . صداى شيون و فرياد از

--> ( 1 ) . وقتى امير بهادر مىگويد « من مأمورم شما را از اين محل حركت دهم اگرچه به خراب كردن اين گنبد مطهر و اتلاف نفوس منجر شود » ، سيد جمال افجه‌اى برآشفته مىگويد « براى خاطر يك خرى كه دختر خرى را مىگيرد ما بايد كشته و تلف بشويم » و مقصود او امام جمعه بود كه زن موقر السلطنه را مىخواست . اما سيد جمال افجه‌اى در حالت خشم گفت « دختر خرى را » در حالى كه زن مورد نظر دختر مظفر الدين شاه بود و امير بهادر كه ديد لفظ خر را اطلاق بر شاه كرد متغير شد و گفت « سيد بىاحترامى به شاه مىكنى و بد از شاه مىگوئى . آه من زنده باشم و اين سيد اين‌طور به آقاى من و صاحب من و ولى النعمى من بد بگويد الان يا خود را مىكشم يا اين سيد را . . . » .