عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

878

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

با دولت « 1 » است حاضر نشد و گفت بعد اگر لازم شد مىآيم ، اينك اتابيك به من كاغذى در اين باب نوشته . خلاصه حوالى غروب آفتاب ، مسجد از طلاب و سادات و متفرقه پر شد و بناى هياهو را گذاشتند و از دولت بد گفتند . آخوندى به بلندى رفته از علاء الدوله بد گفت و نيز گفت مسئلهء قند در ميان نيست . اسلام از ميان رفته بايد آن را « 2 » نگاهداشت و نيز قرآنى درآورده كه بايد از روى اين رفتار بشود و پايين آمد . آقا سيد جمال واعظ كه هر شب در آنجا وعظ مىكرد « 3 » بالا رفت . بعد از صلوات گفت : شاه خوب است . از او راضى هستيم ، زيرا كه در مسئلهء اراضى وقفى كه روس‌ها خريده‌اند و بعد به حكم آقا شيخ مرتضى خراب كردند شاه گفت كه كار خوبى شد كه خراب كردند . نبايد زمين وقفى يا اين‌كه نزديك مسجد را فرنگى بخرد . در هر صورت شاه خوب است ، علاء الدوله زنديق و ملعون است . به علاوه اسلام از ميان رفته بايد او را حفظ كرد « 4 » و تمام علماى ساير ولايات با ما همراه مىباشند و اينها كه اين‌جا نشسته‌اند نواب امام مىباشند ، علاء الدوله كه سيد محترم پيرمرد را چوب زد مثل اين است كه علماى عتبات عاليات را چوب زده بلكه خود امام عصر - عج الله تعالى [ فرجه ] - را چوب زده . بايد فكر صحيحى كرد كه اسلام محفوظ بماند . اگر شاه با ما همراه باشد اطاعت داريم ، اگر همراهى نكند اطاعت او را نداريم و او را پادشاه خود نمىدانيم ! چون سخن به اين‌جا رسيد ، امام جمعه كه هواه‌خواه اتابيك بود و تمام اين مطالب را مىدانست تنه به اتابيك دارد « 5 » ، گفت سيد ملعون فضولى نكن ، تو كافر و بابى هستى . ترا

--> ( 1 ) . يعنى طرف دولت را گرفته . ( 2 ) . در متن : بايد او را ( 3 ) . آقا سيد جمال الدين واعظ اصفهانى كه تازه از اصفهان آمده و در مسجد شاه و جماعت ميرزا ابو القاسم امام جمعه موعظه مىكند » ( تاريخ بيدارى ايرانيان ص 327 ) . ( 4 ) . در متن : در متن : بايد حفظ او را كرد . ( 5 ) . ظاهرا اينجا به جاى تنه مىبايست « طعنه » بنويسد و در اين صورت معناى حمله چنين مىشود كه امام جمعه مىدانست كه در تمام اين مطالب حمله و طعنه و گوشه و كنايه به عين الدوله متوجه است . شرح اين واقعه مسجد شاه را كه آغاز انقلاب مشروطيت است در تاريخ بيدارى ايرانيان ناظم الاسلام و تاريخ مشروطيت احمد كسروى و مراجع ديگر مىتوان ديد .