عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
879
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
به اين حرفها چه كار كه فساد براى پادشاه اسلام مىنمائى . او را از منبر بكشيد . يك دفعه نوكرهاى امام جمعه كه از پيش تهيه [ ديده ] بودند ريختند و او را كشيدند و چوب زدند . بعد گفت ساير مردم را از مسجد بيرون نمائيد . هوا تاريك بود مردم درهم ريختند و بناى هرزگى را گذاشتند و عبا و عمامه و كفشها بردند و چوب به علما در اين بينها خورده شد . ازجمله به آقا سيد عبد اللّه صدمه وارد آمد و رولور « 1 » نيز خالى شد و آقا سيد عبد اللّه بىكفش به مدرسهء مروى رفت و به حكم امام جمعه ، در مسجد شاه را آن شب بستند . يكباره علما متفرق شدند و سايرين را از مسجد بيرون كردند . در همان روز كه مردم و علما اجتماع داشتند چند دفعه اتابيك حاجى مشير لشكر را به مسجد فرستاد كه اگر مقصودتان عزل علاء الدوله است او را معزول مىكنيم . اعتنا به حرف او نكردند . هم در آن روز بعضى سادات و طلاب در بازارها افتادند و گفتند دكاكين را ببنديد و مردم چون جمعيت بودند كسبه ترسيدند و بستند و از طرف دولت هم فراش و نظام آمد و مىگفت باز كنيد ، تا غروب گاهى بسته و گاهى باز بود . چند دكان را چاپيدند و در ميدان خيلى ضرر به كسبه وارد آمد . در همان روز ، دولت نظام به تمام شهر گذاشت « 2 » ، خصوصا اطراف ارگ . سپهدار امير توپخانه شب را در ميدان خوابيد . روز ديگر كه روز پنجشنبه هفدهم بود ، تمام سرباز و سوار در طهران پراكنده بودند و بعضى سرباز با چوب بودند و در بازارها نظام گردش كرد و كسبه را امر به باز كردن دكاكين نمود . هركدام كه بسته بودند اسم مىنوشتند . مردم خيلى ترس برداشتند و شب را علما در مدرسهء مروى اجتماع كرده بعد از گفتگو قرار شد كه به زاويهء حضرت عبد العظيم عليه السّلام بروند . بعضى از علما در صبح زود به حضرت عبد العظيم عليه السّلام رفتند . لكن در درب دروازه سوار گذاشتند كه اگر غير از علما به آنجا بروند مخالفت نمايند و در مسجد شاه ، در شبستان تجار فرش انداختند . امام جمعه ناهار به طلاب و تجار بستى داد . كموبيش در مسجد مردم بودند ، ليكن اهالى نظام هرچه ممكن بود مردم را از دخول مسجد منع كردند . آقا شيخ فضل اللّه نيز در مسجد شاه آمد . از طرف دولت به امام
--> ( 1 ) . در متن : رولوه ( 2 ) . يعنى دولت در تمام شهر ، سرباز مستقر كرد .