عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

56

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

يك روز در خاكپاى همايونى ، فرمانفرما با صدراعظم طرف شد و كلمات ناشايست به صدراعظم گفت و نيز گفت بر پدر من لعنت اگر تو را به صدارت باقى گذارم ! اگرچه شاه فرمانفرما را به زشتى ياد كرد ، لكن قدرت و قوت صدراعظم تمام شد و به خانهء خود رفت و دو ، سه روز تمارض كرد و از خانه درنيامد . شاه به او دستخط فرمود صدارت با خانه‌نشينى و تكاسل و تغافل منافات دارد . امور مملكت از هم پاشيده . از دو كار يكى را اختيار كن ، يا كما فى السابق به درب خانه آمده مشغول امور نوكرى خود باش يا آن‌كه از صدارت استعفاء كن ! صدراعظم دانست كه با اين همه دشمن ، ديگر كارى از دست او برنمىآيد ، از صدارت استعفاء كرد . دفعه ثانى شاه به هريك از پيشخدمت‌ها فرمود برويد مهر و اثاثهء صدارتى را از او بگيريد ، هيچ‌كدام زير بار نرفتند مگر ميرزا احمد خان علاء الدوله امير تومان كه از بستگان صدراعظم بود قبول اين خدمت كرد و به منزل صدراعظم رفت و مهر و ساير امتيازات صدارتى را از او گرفت . در اين‌وقت امين السلطان چون ديد كار از كار گذشته از جا دررفت و فحش زياد به خود داد كه تقصير من است كه اين همه خدمت به دولت و سلطنت قاجاريه نمودم . خلاصه پس از آن‌كه علاء الدوله با چشم گريان و دل بريان از نزد صدراعظم بيرون شد به خدمت شاه آمده ، ماوقع را عرض كرد . شاه فرمود امتيازاتى كه به او داده شده از قبيل جبه و قلمدان و غيره تمام حق او است و دوباره براى او فرستاد و نيز حكومت كرمان را به اسم او معين كرد . صدراعظم دانست كه ديگر از او حكومت پيشرفت نمىكند ، بعلاوه دشمنان قوى هر روزه اسباب خرابى او خواهند شد ، زير بار حكومت نرفت و پيغام داد كه اگر مرحمت قبلهء عالم شامل حال چاكر است اجازه فرمايند كه به قم بروم و در آنجا علاقهء ملكى دارم و شاه را دعا كنم . شاه قبول فرمود . فرمانفرما محض اين‌كه خوب او را بىآبرو نمايد ، به شاه عرض كرد كه حكومت قم در اين موقع بايد به آقا على امين حضور كه اعدى عدو امين السلطان است داده شود . حكومت قم به اسم امين حضور نامزد شد . چون اين خبر به امين السلطان رسيد فهميد امين حضور در آنجا اسباب خرابى كار او را فراهم خواهد كرد . عريضه‌اى به شاه نوشت كه اگر خانه‌زاد به قم بايد بروم ، امين حضور نبايد آنجا