عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
مقدمهء مصحح 25
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
صميمى و سراسر آميخته به طعن و لعن كسانى كه بر اثر سودپرستى و نادرستى كشور را بدين روز سياه نشانده بودند . اما داستان مشروطه در يادداشتهاى ملك المورخين شور و حال ديگرى دارد و حاوى نكات بسيار دقيقى است كه در جاى ديگرى ديده نمىشود كما اينكه هشت ماه پيش از تحصن مردم در سفارت انگليس ، ملك المورخين بدين نكته اشاره دارد كه شايع است كه مىخواهند در سفارت بست بنشينند و حتى بر خلاف نظر كسانى كه در باب كلمهء مشروطه گفتهاند و مىگويند كه از كلمات چارت انگليسى گرفته شده يا كسانى كه آن را مأخوذ از مصنوعات عثمانى يا تلقينات سفارت انگلستان مىپندارند ، كلمهء مشروطه را در مقابل حكومت مطلقه بهكاربرده آن هم در ذيل وقايع سالهاى 1904 و 1905 يعنى سال شكست روسيه از ژاپن و ناتوانى انفعال تزار نيكلاى دوم در برابر دوماى روسيه و دادن آزاديهاى نسبى به جامعهء روسيه و مجلس دوما و امثال آن . با اين همه ملك المورخين ، بىخبر از اينكه اين سروصداها و كشت و كشتارها سرآغاز فصل نوينى در تاريخ ايران خواهد شد ، وقايع را روزبهروز نوشته در كنار ديگر حوادث بىاهميتى كه در همان روزها در ايران و ديگر كشورها روى داده است . توضيح آنكه نويسندگان تاريخ مشروطيت مثل كسروى و ملكزاده و امير خيزى و ديگران سالها بعد از آن وقايع كه مشروطيت با همه فرازونشيبها و زشتىها و زيباىها ظاهر شده و آثار خوب و بد آن مشخص شده بود به جمعآورى مطلب و تحرير وقايع دست زده بودند و بالنتيجه نسبت به آن وقايع و تبعات آن مىتوانستند اظهارنظر و تحليل و تجزيه كنند . اما ملك المورخين اصلا نمىدانست كه سرانجام اين جنبشها و كوششها چه خواهد بود و مآل كار به كجا خواهد انجاميد ، به همين جهت آن حوادث را به صورت پيشامدهاى روزمره مىديد نه مقدمهء يك حادثهء عظيم كه بد يا خوب زندگى مردم و حيات كشور را دگرگون خواهد نمود . با تمام اين احوال نوشتههاى ملك المورخين بسيار مغتنم است از آن روى كه اولا همراه با حوادث نوشته شده و ثانيا مؤلف خود فرد تحصيل كردهء مستقلى بوده و بستگىهاى خصوصيتآميز با فرقه و دستهء خاصى نداشته نه در جناح استبداد صاحب شغل و مقام و منصب و مكنت و مكانتى داشته نه با گروه مشروطهخواه سروسرّى و ارتباط پنهان و آشكارى و اين امر خود بر ارزش نوشتههاى او مىافزايد و دفتر خاطرات او را بهاى بيشترى مىبخشد .