عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
مقدمهء مصحح 26
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
با اين همه دو نكته بر اين مؤلف ارجمند مىتوان گرفت : نخست آنكه بدون آنكه ذكر سند يا استدلالى كند ، دربارهء افراد داوريهاى تند و خشن و گاهى بىرحمانهاى دارد همراه با تهمتهاى زشت و چهبسا ناروا . شرح تند و بىپردهاى كه دربارهء بعضى از رجال و نساء عصر خود آورده گاه چنان زشت است كه قلم از بازگو كردن آن شرم دارد مثل مطلبى كه دربارهء شاهزاده سلطان احمد ميرزا عضد الدوله پدر عين الدوله و آقا وجيه سپهسالار آورده ، يا سخنى كه از قول ايران الملوك دختر ناصر الدين شاه ذكر كرده ، يا سخنى كه به قلم او آمده دربارهء دو تن از سادهرويان دربار مظفرى . البته همهء داوريهاى او چنين هتاكانه نيست ولى بههرحال مطالبى هم كه دربارهء شيخ فضل اللّه و ديگر علماى آن روزگار و همچنين افراد مشهورى مثل علاء الدوله و وجيه اللّه ميرزا سپهسالار و تاج السلطنه و ميرزا على خان ظهير الدوله و همسر وى و ديگران نوشته چون همراه استدلال يا سند و مدركى نيست باز از مقولهء تهمت و افترا و حداقل نشر اكاذيب به شمار مىآيد بخصوص آنچه دربارهء شيخ فضل اللّه نوشته كه مسلما دور از حقيقت است و مسلما نويسنده تحت تأثير القائات مشروطهخواهان قرار گرفته كه شيخ فضل اللّه را مانع تندرويهاى خود مىدانستند . اما در بعضى موارد هم از افراد ناباب جامعه به سختى و تندى ياد مىكند منتها با دليل و ذكر شرح و تفصيل مثل مطالبى كه دربارهء حاج محمد حسن امين الضرب و معين التجار و حاجى ملك التجار آورده كه ارزنده است و چون در متن كتاب به نظر اهل فضل مىرسد نيازى به نقل و ارجاع نديديم . و ديگر آنكه گاهى در داورى دچار ترديد شده و گاه از كسى تمجيد مىكند و اندكى بعد به تكذيب او مىپردازد و باز دوباره به تحسين او مىنشيند و در اين مورد شرحى كه دربارهء عزل امين السلطان و صدارت ميرزا على خان امين الدوله و باز عزل امين الدوله و صدارت مجدد ميرزا على اصغر خان نوشته بسيار قابل تأمل است و به نظر مىآيد كه در آن آشوب فكرى در غوغاهاى اجتماعى كه جمعى دوستار امين السلطان و جمعى هواخواه امين الدوله بودند و هركدام وجوه ضعف مخالفان خود را برمىشمرده و نقاط قوت مخدوم خود را با آبوتاب بيان مىكرده ، مؤلف بيچاره كه لابد بسيار جوان بوده نمىتوانسته دربارهء آن دو نفر تصميم بگيرد و مسلما تصميمگيرى نيز مشكل بوده زيرا