عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

مقدمهء مصحح 23

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

سپاس خداى را كه توفيق ارزانى فرمود و مدتى بعد از چاپ اول كتاب ، تلفن صدا كرد و من صداى دوست عزيز بزرگوار و دانشمند جناب دكتر امير حسين آريان‌پور را شنيدم كه مژدهء ديدار خاندان محترم دبير سپهرى را به عنوان بازماندگان مستقيم ملك المورخين به من ارزانى فرمود روز بعد ايشان و شادروان محبعلى خان دبير سپهرى را به كاشانه اين ناتوان رهنمون شدند و اين امر مقدمه‌اى شد براى دوستى استوار و گرم و ارزنده‌اى با آن مرد محترم و خاندان عزيز ايشان . دريغ كه در بهار سال 1375 ، محبعلى خان به ديدار حق شتافت و در سنى متجاوز از نود و چند سال روى در نقاب خاك كشيد . در خلال اين مذاكرات متوجه شدم كه آن مرد بزرگوار - عبد الحسين خان لسان السلطنه ، ملك المورخين تا پايان عمر ، هر سال در دفترى خاص شرح وقايع آن سال را نوشته است و من توفيق يافتم كه مقدارى از آن يادداشتها را به دست آورم و بازنويسى كنم . افسوس كه همهء آن دفاتر در دسترس نبود و بلكه پراكنده نزد اين و آن بود . اما خوشبختانه خداوند توفيق بخشيد و من توانستم قسمت مربوط به زمان مظفر الدين شاه را كامل كنم يعنى گذشته از مرآت الوقايع يعنى قسمت چاپ شده و نخستين و قسمت مربوط به حوادث سالهاى 1320 تا 1323 ، قسمتهاى مربوط به وقايع سالهاى 1316 تا 1320 و قسمت اخير يعنى حوادث سال 1324 را تا مرگ مظفر الدين شاه به دست آورم و با توضيحات مختصر كه كتاب را بيش از اين قطور نسازد تقديم اهل نظر كنم . اين نكته نيز شايان ذكر است كه مرحوم دبير سپهرى واگذارى بقيهء يادداشتها را موكول به چاپ حاضر يعنى ايران عصر مظفرى كرده بود منتها ترتيب مقدمات چاپ كتاب سه چهار سال به طول انجاميد و در اين فاصله روزگار آن عزيز سپرى شد و اين آرزو در دل ماند كه بقيهء يادداشتها نيز فراهم آيد و منتشر گردد و اميد آنكه بازماندگان محترم آن شادروان راضى نشوند كه آن يادداشتها از دسترس اهل تحقيق دور بماند و از ميان برود زيرا آن‌طور كه من ديدم بسيارى از آن اوراق يا بر اثر رطوبت يا بر اثر سوختگى تقريبا ناخوانا شده بود و من به زحمت تمام توانستم آنها را بخوانم تا جايى كه قسمتهاى سوخته بخصوص از هم فرو مىريخت و من مجبور بودم چادر شبى زير آن اوراق بگسترم تا ريزه‌هاى سوختهء كاغذ بر فرش و سطح اطاق فرو نريزد و من يقين دارم كه بازماندگان مرحوم دبير سپهرى