عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

مقدمهء مصحح 22

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

نامهاى « آيينهء عيب‌نما » و « وطن » و « شاهنشاهى » و « آزادى » و « صفحهء روزگار » گرديد و ما در محل خود به تفصيل از هريك از اين . . . اما شرحى نيز بياوريم در كيفيت دسترسى من به اين كتاب و ماجراى شيرين آن . دوست عزيز و گرامى من جناب دكتر حسام الدين خرمى كه دانشمندى كتاب‌شناس و كتاب‌باز است ، روزى در سال 1360 به من گفت در ميانهء كتابهايى كه اخيرا خريده‌ام رساله كوچكى است ظاهرا مربوط به مشروطيت و ميل دارم تو نيز آن را بررسى نمايى . با شوقى تمام اين نسخه را ورق زدم و متوجه شدم كه قسمتى است از تاريخ روزانه‌اى به صورت يادداشت و مربوط به سالهاى 1320 تا 1323 ه . ق . بىدرنگ با اجازهء دكتر خرمى نسخه‌اى از آن برداشتم و اجازهء ديگرى هم براى چاپ آن گرفتم و سخت از اين پيشامد شادمان شدم . تو گويى : چو اين نامه افتاد در دست من * به گردون گراينده شد شست من مقدمات چاپ فراهم شده بود كه دوست عزيز ديگرى به نام جمشيد كيان‌فر به من اطلاع داد كه قسمتى از اين كتاب كه به مظفر الدين شاه اهداء شده به صورت نسخه خطى وجود دارد كه متضمن مطالب سودمندى است . صورتى از آن كتاب نيز فراهم آمد و چون مؤلف خود آن پارهء نخستين را مرآت الوقايع نام نهاده بود ، از اين‌رو قسمت اول كتاب را مرآت الوقايع نام نهادم و قسمت دوم را يادداشتهاى ملك المورخين . بدين ترتيب اول بار قسمتهايى از تاريخ يوميهء ايران ، به لطف و محبت بىپايان مرتضى و اسماعيل رياحى مديران محترم انتشارات زرين و به سعى و كوشش خانم زبيدهء جهانگيرى كه در ويراستارى كتاب دقت فراوان و صبر و حوصلهء بىپايان فرمودند تحت نام يادداشتهاى ملك المورخين و مرآت الوقايع مظفرى چاپ شد . اما چون اطلاع كافى از خاندان شادروان ملك المورخين و سرنوشت بقيهء يادداشتها نداشتم ، در پايان مقدمه چند كلمه افزودم بر اين‌گونه : اين سخن را به پايان مىبرم با اميد فراوان بدانكه بازماندگان و خويشان ملك المورخين و آنچه از زندگانى اين مرد شريف مسلمان متعهد ايران دوست وطن‌خواه مىدانند براى اين بندهء ناتوان بفرستند تا مگر در چاپهاى بعد شرح حالى از اين آنچنان‌كه بايد و شأن و مقام او شايد فراهم آورم و حق نعمت او بدرستى بگزارم و ما توفيقى الا باللّه و سبحان الذى بيده ملكوت كلّ شىء .